ویرگول
ورودثبت نام
Maryam
Maryamای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ.
Maryam
Maryam
خواندن ۶ دقیقه·۳ ماه پیش

مهری ماه🌝🌛

آه و افسوس که نفهمیدم این ماه چطوری گذشت.

کارم

بعد از اینکه انتخاب واحدم رو همون سرکارم انجام دادم فرداش پنج شنبه بود و از شنبه هم دانشگاهم شروع میشد و منم که میخواستم برم با رئیسم صحبت کردم و اونم که از همکارم،سونیا زخم خورده بود گفت پس نمیتونیم باهم همکاری کنیم و موفق باشید.

صبح اول وقت هم به اون یکی رئیس گفتم و اون چیزی نگفت و واکنشی نشون نداد.

قبل اینکه برم با رئیسم صحبت کنم با مامانم صحبت کردم و بعد اینکه صحبتم با ایشون تموم شد هم دوباره به مامانم زنگ زدم و خالم در این موقع بود که فهمید و ما همگی شوکه بودیم و تا ظهر از همه خداحافظی کردم و چند نفری هم گفتن اخراج که نشدی! اینجوری نگو!

کم مونده بود گریه کنم ولی نکردم.

دوره ها و آموزش و مهارت ها

طراحی چهره رو باز هم شروع نکردم ولی فن بیان خیلی ویدیو دیدم و تمرین هاش رو هم انجام دادم و دوره آنلاین نویسندگی هم تموم کردم؛ولی بعضی از تمرین ها خیلی سخت بود و شاید نشدنی.مثلا ۲۵صفحه تو یک روز راجب خودت نوشتن خیلی سخته و من نتونستم یا مثلا حکایت های سعدی رو من اصلا نتونستم پیدا کنم که بخونم.

یا راجب فن بیان من وقت نکردم تو یه هفته ۱۰تا مترادف برای یک کلمه پیدا کنم و از اون گذشته به کار هم ببرم!

متمم هم که مطالبش برام خیلی جالبه ولی نمیتونم اشتراک بگیرم.فعلا دارم از محتوا های رایگانش استفاده میکنم.یبار دیگع که اشتراک گرفتم تقریبا هیچ استفاده ای ازش نکردم و حسرت خوردم.تقریبا یکسالی میشد که متمم گوش نداده بودم و الان مذاکره رو شروع کردم.

خیلی برام جالبه که من اکثرا رفتارم اجتنابیه و همین سبک رفتار بیشتر باعث افسردگی میشه و حق افراد خورده میشه و چیزی نمیگن ولی به شدت از سبک تهاجمی خوشم میاد و مواقعی که به کار بردمش لذت بردم.

بعد از یکسال که زبان رو بخاطر اساتید بدش ول کرده بودم و فکر میکردم وقتی کاربرد عینی نداشته باشه برای چی باید یاد بگیرم،به اهمیتش پی یردم و تعیین سطح آنلاین هم دادم ولی کلاسی رو هنوز نرفتم و هر روزی که میرم دانشگاه به این امیدم که یکم کتاب زبانم رو خونده باشم و بعد تعیین سطح حضوری بدم؛ولی هنوز نکردم.

اوایل مهر و همزمان با اسباب کشی داداشم،خیلی محتواهای مربوط به رشته ام رو میدیدم و دوباره انگیزه گرفته بودم ولی خب به قول دوستم و به عقیده خودم با ویدیو نمیشه از شغل و علاقه چیزی فهمید و باید تجربه و عمل کرد.

نه آنچنان درس میخونم و نه کار میکنم و نه کلاس زبان رفتم.اُف بر من!نمیدونم چرا خودمو مقید میدونم که درس های رشته ام رو بخونم و معتقدم شاید به دردم بخوره!خب به چه دردی؟نمیدونم!یکی از استادامون هم میگفت شما بخونین و کاری نداشته باشین که کاربردش رو کِی میفهمید.

از یه طرف از هم کلاسی ترم بالاییم فهمیده بودم،پیشگامان نیروی نویسنده گرفته و با خودم میگفتم نزدیک دانشگاه هم هست یروز برم.از یه طرف چهارشنبه ای دانشگاه بچه ها رو میبرد پارک علم و فناوری که بچه ها با محیط آشنا شن که گفتن به ما که نامه نزده شده نمیتونیم اتوبوس بفرستیم و افتاد هفته بعد.

تو یکی از درس هام خیلی ضعف دارم و باید روش کار کنم و مدیریت استراتژیک هم که خیلیه و تمرین هم زیاد داره.دارم با این بهونه خودمو توجیه میکنم چرا سرکار نرفتم.

کتاب ها و سرگرمی ها

کم و بیش صد سال تنهایی رو خوندم ولی هنر خوب زندگی کردن رو هر روز گوش دادم و تمومش کردم.شازده کوچولو هم خیلی پیشنهاد کرده بودن و منم قبلا تا یجایی گوش داده بودم ولی الان رسیدم قسمت یکی مونده به آخرش.

خیلی فضای قشنگ و رویایی ای داره!من خیلی دوستش داشتم.

تقریبا هیچ فیلمی ندیدم ولی هر روز تو اینستا بودم.اوایل ماه کمتر و این اواخر خیلی بیشتر و الان هم دارم به یوتیوب پناه میبرم بلکه ویدیو ها طولانی تر باشه تمرکزم از دست نره!

چقدر جمله هام یکی مثبت و یکی منفی شده!

مناسبت ها و جشن ها

تولد داداشم و تعیین جنسیتِ نی نی کوچولو مون یکی شده بود و مامان خوشگلش کلی تدارک دیده بود و هر دو طرف خانواده رو دعوت کرده بود.

ژله و آب میوه و آجیل و سینی مزه رو گذاشته بودن رو یه میز،که بدبخت داشت تا میشد.

جنسیت هم همونطوری که فکر میکردم و آخر ها خودش تقلب داده بود فهمیدم چیه ،و برای بچه نامه هم نوشتیم.

عروسی پسر خالم هم همین ماه بود و من تا یک هفته قبلش هیچ کاری نکرده بودم و بعد به فکر افتادم و یکشنبه ای که گذشت روز عروسی بود.

من از شب قبلش موهامو چرب کرده بودم و صبح رفتم حموم و بعد هم صورتم رو اصلاح کردم.

ناهار رو تو ماشین خوردیم و بعد ۱۲ونیم رفتیم آرایشگاه تا ۶شب!هیچی هم بینش استراحت نکردیم و هیچی نخوردیم!

منکه کلا همینطوریم ولی عروسمون خیلی گناه داشت.

نه آرایش صورت و نه مدل موهام طبق انتظاراتم پیش نرفت و دقیقا برعکس شد.مدل موی باز میخواستم ولی گفتن موهاتون خیلی نازک و لخته و زود موهاتون فرش میره و باید بزنین بالا!

اگه حداقل یجور یه مدلی میزد انقدر نمیسوختم ولی همینحوری پیچوند گذاشت بالا.خو ابله یه مدلی بزن!اگر گیره خودم نبود که این مدل عهد قجری چه جذابیتی داشت؟

اول آرایش صورتم رو انجام دادن و با اینکه کلی با هم سر رنگ قرمز و صورتی بحث کردیم و جالب اینه که عروسمونم میگفت اون صورتیه نه قرمز!

این خانوم هم مدل موهاش رو دوست داشتم هم میکاپش ولی میگفتن این صورتیه!کلا این خانومه بنطرم خیلی خوشگله!
این خانوم هم مدل موهاش رو دوست داشتم هم میکاپش ولی میگفتن این صورتیه!کلا این خانومه بنطرم خیلی خوشگله!
ولی تقریبا شبیه این شده بودم از دور
ولی تقریبا شبیه این شده بودم از دور

هر مدل مویی هم نشون میدادم میگفت نه قدیمی شده ،نه این فلانه، این بهمانه!

خود عروسی ولی خوب و قابل تحمل بود.هر چند داداشم هم نبود که با همدیگه بریم بیرون تالار جیم شیم و تونست آخرای عروس کشونی بیاد.

کلی ویدیو رقص دیده بودم ولی چون تمرین نکرده بودم نتونستم برقصم و آدمی هم که نرقصه میگن چرا خودشو گرفته؟خو بلد نیستم ولم کنین!

این رویدادی که میگم مال امروزه!ولی امروز یکمه!ولی تو همین پست مینویسمش.

امروز خسته کننده ترین و مزخرف ترین روز من بود.۹صبح بیدار شدم و مجبورا چند تا لقمه نون پنیر خوردم و مامانم هم هی میگفت من بخاطر تو چیزی نخوردم بیا بخور.خو به من چه!بخور دیگه!

بعد هم طبق معمول قهوه خوردم و متمم گوش دادم و لباس ها رو با صدای شازده کوچولو پهن کردم و به کفترام گفتم بیاین جلو و یه گوشه قایم نشین ببینمتون!

یکیشون خیلی خجالتیه و سریع هول میشه مثل دخترم نازنین که رفت!یه زوج هم شبیه نازنین گرفتیم که من کاکلیه رو دوست دارم و خیلی خر نگاه میکنه.

بچه ی نازنین و مرحوم قدرت الله،یه سیاهه که خواهرشم رفته.خواهر برادرای قبلیش هم مثل باباشون نمیدونم چشون شد یهو که گوشه گیر شدن و بعد هم مردن و هر چی گفتم بیاین ببریمشون دکتر گفتن نه خوب میشه!

بچه هام مردن!🥲هععییی!

داشتم چی میگفتم؟آهان!

ساعت ۱۲و بیست دقیقه با مامان بزرگ و بابابزرگم که اونا هم بازنشسته بودن رفتیم سیب و نار،مراسم بازنشسته ها و همسر هاشون.

کلی حرف زدن برامون و هیچ خاصیتی هم نداشت.اجرای سه تار و ساربازی های مجری یزدی،آقای قانع هم بود.

غذاش هم جز مرغش که اونم بزور از جلوی بابابزرگم خوردم بقیه چیزهاش خوشمزه نبود.

بعد جالبه هی ازت میپرسن خوب بود؟آره خوب بود!ول کن فقط!

آخر کار هم یه پتو به آقایون و گل هم به خانوما دادن.منم که نخاله بودم و هیچی نگرفتم.

هزینه هام😐😅

تو یه هفته هم رویه لباس مجلسی خریدم هم ست ورزشی،شال و ست لباس شلوار حوله ای.

این ماه،سه بار هم نزدیک ۷۰تومن پول قهوه های ماشینی دادم.اون اسپرسو هایی که تقریبا هر روز خوردم بماند!

روز آخر ماه هم خواستم از تخفیف فروتن استفاده کرده باشم و پیتزا سفارش دادم که پیکش رایگان درومد ولی تخفیف ۱۲درصد دانشجویی نداشت.جالبه که تو سایت با ۱۹درصد تخفیف بود ولی بدون هزینه پیک برای من ۳۶۰تومن درومد.هنوز وقت نکردم زنگ بزنم ببینم چطوری حساب کردن!

پیتزاش هم بنظرم مالی نبود!چرا آخه؟!تازگیا همه چی بی کیفیت و مسخره شده یا من اینطوری شدم؟

همین دیگه ایشالله ماه بعد هم میام نق میزنم میرم.

فن بیانشازده کوچولومدیریت استراتژیکمهر
۴
۲
Maryam
Maryam
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید