ویرگول
ورودثبت نام
الهام پورمحمد
الهام پورمحمدمبلغ مهدویت و فعال فرهنگی در حوزه نوجوان و عموم
الهام پورمحمد
الهام پورمحمد
خواندن ۲ دقیقه·۱۴ روز پیش

سفر در اربعین به کربلا

سفر برای من بیش از یک تفریح است.سفر کردن را چیزی از جنس کتاب📚 خواندن می بینم و دوست دارم ، هیچ‌ ناخوانده ای در دنیای سفر برایم باقی نماند.

سفر به عراق بخشی از کنجکاوی من برای تماشای فرهنگ ها و ملل مختلف بود.🇲🇾🇱🇾🇲🇷

سفر در اربعین به عراق این امکان تجربه را به من داد.

همکارم ، مدت ها بود که تب و تاب سفر به کربلا را داشت. و دغدغه ی همیشه ی او یک سفردوستانه به عراق بود .

سرانجام تصمیم به سفر گرفتیم آن هم در شرایطی که داعش ⚔در مناطق مختلف این کشور جولان می داد.

وقتی برای تقاضای ویزا 📰به یکی از شرکت های مسافرتی رفتم،با خیل عظیمی از جمعیت رو به رو شدم.

جمعیتی🧍🧍‍♂🧍🧍‍♂ که یک نقطه ی اشتراک داشتند ،عشق به ارباب بی کفن❣ و آرزوی زیارت.

دریافت ویزا زمانی زیادی نمی خواست.

تا آمده شدنش زیر سایه ی درختی نشستم .

همین که خواستم نفسی بگیرم ،خانمی با لهجه جنوبی به سراغم آمد و از او اصرار که باید یک کیسه خواب بخری و از من انکار.

آن قدر آنجا نشست تا مجبوربه خرید شدم ،البته نه به قیمت ۲۰۰ هزار تومانی که گفته بود بلکه با یک چهارم قیمت یعنی ۵۰ هزار تومان.☺️

جالب این جاست همکارم درست نمونه مشابه همان را ۲۰ هزار تومان خریده بود.

واینجا فهمیدم عجب کلاهی سرم رفته😔

همکارم اصرار داشت از مرز مهران راهی شویم،اما هیچ اتوبوسی🚌 از ترمینالِ جنوب به سمتِ مهران نمی رفت.

اخبار هم لحظه به لحظه اعلام می کرد تمام مسیرها به استان های مجاور ایلام بسته⛔️ ست۰😞

با اصرار همکارم تصمیم گرفتیم با ماشین شخصی🚗 به سمت مهران برویم .

صاحب خودرو مرد تقریبا ۵۰ساله ای بود در طول مسیر لحظه ای هم پایش را از روی گاز بر نمی داشت.

نزدیک کرمانشاه کنار ایستگاه صلواتی ایستادیم و چای ☕️و بیسکویت🍪 خوردیم .

همه می گفتند:جلوتر مسیر بسته ⛔️شده .

اما راننده ماشین گوش 👂شنوایی نداشت.

به هر سختی که بود، به ورودی مهران رسیدیم.تمام شهراز خودرو پُر شده بود.

شهر مهران تبدیل به یک پارکینگ شده بود.

و پر از زباله

ومردمی که پشت درهای بسته مرز مانده بودند،هر روز چند وعده غذای🌮🥫🍗 نذری می خوردند و ظروف پلاستیکی به جا مانده،مهران را تبدیل به زباله دانی کرده بود.

خیلی خوابمان🥱 گرفته بود ،اما جایی برای خواب نبود.مرز هم بسته و مأمورین اجازه خروج نمی دادند.

از فرط خستگی ،و بی خوابی نمی توانستم چشمانم رو باز نگه دارم .کیسه‌خوابم رو باز کردم و روی زمین خاکی خوابیدم .سه ساعتی خوابیدم،اما هنوز خبری از باز شدن مرز نشده بود.

مردم زمزمه می کردند مرز چذابه باز است.ناچار راهی ایستگاه اتوبوس بین شهری مهران شدیم .اما هیچ اتوبوسی به سمت چذابه نمی رفت.از مسئولین ایستگاه خواستیم اتوبوسی به سمت چذابه در نظر بگیرند تا سیل جمعیت گیر کرده نجات یابند.

بالاخره دو اتوبوس سپاه را به این امر اختصاص دادند و را به سمت چذابه رهسپار شدیم .

سفربی خوابیکتاب خواندنسفر اربعین
۰
۰
الهام پورمحمد
الهام پورمحمد
مبلغ مهدویت و فعال فرهنگی در حوزه نوجوان و عموم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید