
ستاره ها میسوزند و میدرخشند، اما نه برای "زندگی"! بلکه برای "مرگ"... .
وقتی بغض میکنند و میگریند؛ میچرخند و اشکهایشان مانند دنبالهای درخشان پشت سر آنها به جا میمانند.
مانند اشک های نیمه شب انسان ها است که مخفیانه زیر پتو بیصدا زار میزنند و صبح فردا هیچ اثری از آن نیست.
هر انسان یک ستاره است، ستارهای که شب ها در تاریکی اتاق، خود واقعیاش را نمایان میکند و میدرخشد و در روشنی روز نقاب نامرئی بودن و ایده آل های دیگران را به صورت میزند.
ستاره ها اجسام بزرگ و نابود گری هستند و فقط از دور زیبا و درخشان اند؛ دقیقا مثل آدمیزادها؛ وقتی به آنها نزدیک میشوی، بیشتر میشناسیشان و بیشتر کشفشان میکنی پشیمان تر میشوی چون آن وقت نابودگر و بیرحم میشوند و خوردت میکنند و یک لیوان آب هم رویش.
اما همان قدر که ستاره ها زیبا اند انسان ها هم هستند و همان قدر که دور و لمس ناپذیر اند روح انسان هم همانطور است.
در عالم ستاره های زمینی هر ستاره قمری هم دارد که آن را میستاید و دوستش دارد.
آن ستاره کوچک در قلب ستاره دیگر ماه تابان شب هاست که میتواند زیر نور آن بدرخشد.
ماهها و ستاره ها هر کدام در دنیای خود باید سختی های خودشان را تحمل کنند و بگذرانند.
پس ای ستاره کوچک، ای مهتاب ستارهای دیگر، بخند و سختی ها را بگذران تا آینده ات مانند شب هایت پرنور باشد. "چه با دنباله و چه بدون آن!..."