3tayesh·۴ ماه پیشمهاجرتیادمه سه سال پیش نشسته بودم توی محوطه دانشگاه و با بچه ها مشغول صحبت بودم که بابام زنگ زد،گفت هماهنگ کردم بریم یع دفتری کارای مهاجرتت رو ا…
3tayesh·۹ ماه پیشدوستی های دوردلم برای دوستام تنگ شده،ما اولش یع گروه دوستی نسبتا بزرگ بودیم ،و من و شقایق و بعد مبینا جزو آخرین نفراتی بودیم که به اون گروه اضافه شدیم و…
3tayesh·۱۰ ماه پیشکنکورحالا که فردا روز کنکور تجربیه یادی کنم از روزایی که خودم کنکوری بودماز اول مسیر انتخاب رشته ام اشتباه بود با وجود مشاوره ها و تست هایی که د…
3tayesh·۱ سال پیشعزیزمن بچه که بودم به مادربزرگم میگفتم عزیزم از اونجا به بعد مادربزرگمو عزیز صدا میکردم فقط منو خواهرام عزیز صداش میکردیم به اندازه همین اسمم ب…
3tayesh·۱ سال پیشزندگیامروز به مامان میگفتم مامان چرا این غم منو ول نمیکنه؟مامان میگه شاید تو اونو ول نمیکنی🫠راست میگه من ولش نمیکنم مرور کردن خاطرات و چیز های…
3tayesh·۱ سال پیشفیلم🍊من از ادمی که هفت روز هفته رو بیرون بود تبدیل شدم به کسی که روزهاشو داره با فیلم ها میگذرونهاین مدت سه تا از فیلم های رسول صدرعاملی رو دیدم…
3tayesh·۱ سال پیشاونجور که گذشتاز شروع چنگ چند روز میگذره؟پنج روز ؟ ده روز؟ پونزده روز؟نمیدونم البته که مهمم نیست برام همین که اخبار و حواشیش و دنبال نمیکنم سلامت روانیم…
3tayesh·۱ سال پیشخوابگاهحالا که بعد گذشت سه روز که وسایلمو جمع کردم و برای همیشه برگشتم خونه به گذشته نگاه میکنم به روز اولی که روی پله جلوی اتاق۴۰۱Aنشستم و گریه ک…