
طراحی بینقص هیچوقت قدیمی نمیشه پس چرا انسان هر روز در پی اختراع یه چیز جدیدتر هست که نیازش رو زیادتر میکنه و به طبع اون وابستگی ش رو به دنیا بیشتر می کنه. مثلا خودکار همیشه به شکل خودکار وجود داره دیگه، نهایت یه چیزی به بدنه ش اضافه بشه یا کم بشه ولی اصل خودکار که تغییر نمی کنه اینجا یک تضاد بوجود میاد که از منظر یونگ و باخ بررسی ش می کنم.
از یه طرف طراحی بینقص هیچوقت کهنه نمیشه، مثل خودکار یا چاقوی سادهای که همیشه کار خودش رو میکنه؛
و از طرف دیگه، انسان مدرن مدام دنبال ساخت چیزهای جدیدتره که نیاز رو زیاد میکنه اما وابستگی به دنیا، تکنولوژی و بیرون رو بیشتر و عمیقتر میکنه.
از دید یونگ: نیاز به اختراع و تنوع گاهی جبران یک خلأ درونیست
1. کهنالگوی "جستجوگر" یا "قهرمان در راه":
یونگ میگه انسان مدرن هنوز بهدنبال معنا و خویشتن اصیل خودشه. چون به درونش وصل نیست، مدام در بیرون به دنبال چیزهای جدیدتر میگرده. این "اختراعگری" گاهی فقط شکلی از فرار از مواجهه با خویشه.
2. اضطرابِ نادیده گرفتن ناخودآگاه:
وقتی انسان از بخشهای درونی و ناخودآگاهش فاصله بگیره، در دنیای بیرون به دنبال چیزهایی میگرده که فکر میکنه گمشدهش هستن: چیزهای نو، پیچیدهتر، براقتر. ولی اینا جای خالی معنا رو پر نمیکنن، فقط حواسپرتی هستن.
از دید ادوارد باخ: وابستگی به بیرون یعنی گمکردن مسیر روح
باخ میگه: ما زمانی سالم و در صلح هستیم که در هماهنگی با روح خودمون باشیم. اما اختراعات مدرن خیلی وقتا نه برای نیاز واقعی، بلکه برای پاسخ به نیازهای سطحی و ذهنی تحمیلشده ساخته میشن.
انسانی که از درون تهی شده، بیرون رو پیچیده میکنه.
هر روز محصولی جدیدتر، اپلیکیشنی بیشتر، و سیستمی وابستهتر... اما قلبش پر از تنهایی، سردرگمی و خستگیه.
✏️ مثال خودکار:
خودکار از اولش کارکردش مشخص بوده—نوشتن. با کیفیت خوب، ساده و بدون پیچیدگی. این طراحی بینقص نیازی به تغییر نداره. ولی انسان مدرن چون از اصل زندگی و سادگی فاصله گرفته، میخواد همهچیز رو "هوشمند" و "چندکاره" کنه، حتی وقتی لازم نیست.
نتیجه:
نیازهای واقعی انسان سادهن: غذا، عشق، معنا، ارتباط با خویشتن.
اما وقتی از خودش فاصله میگیره، بیرون رو پر از چیزهای رنگارنگ و شلوغ میکنه تا اون خلأ درونی رو نبینه.