ویرگول
ورودثبت نام
Roya fazely
Roya fazely
Roya fazely
Roya fazely
خواندن ۱ دقیقه·۶ ماه پیش

منم یک دیوونه

《یک دیوونه》

من خط‌خطیم

بدنم پره از جاهایی که خودم کندم

هر شب که کسی نیس، با ناخن می‌رم زیر پوستم

خودمو دوباره می‌سازم

من قفلم

کلید ندارم، قفل‌تر می‌شم

هر کی دست کرد تو قفسه‌ی سینه‌م

جز تیک‌تیکِ قلب‌سوخته هیچی نبرد

من شبم

توی شب، ستاره‌هام کشته شدن

ماه هم قهر کرد

ولی من تاریک می‌مونم، چون تاریکی می‌دونه چطور

یه جرقه‌ی خفن از دل سیاهی دربیاره

من شلیک آخرم

نه نشونه می‌گیرم

نه خالی می‌رم

من همون تیر خلاصم

که تو چشم گرگ می‌خوره

گرگ زوزه می‌کشه، من دست می‌زنم

من و تو یه قبیله‌ایم

که آتیشو از لای خاکستر می‌دزدیم

دستامونو ببین

خاکی‌ان، خونی‌ان

ولی هنوز می‌تونن مشت شن

هنوز می‌تونن بزنن زیر دیوار

اگه من فراریم

اگه تو فراری‌ای

پس بیا با هم

فرار نکنیم

بیا بمونیم وسط خرابه

پادشاهی کنیم

رو تختی که از سنگه، ولی مال خودمونه

به هیچ کس

هیچ چی بدهکار نیستیم

به هیچ کس

هیچ جا خالی نیستیم

فقط ما

همین حالا

همین زخمی

همین دیوونه

همین… بسّه.

رویا فاضلی

رویا🙂‍↕️

شعر
۰
۰
Roya fazely
Roya fazely
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید