ویرگول
ورودثبت نام
مَــــــریَـــــم رُوشَـــــن🌱
مَــــــریَـــــم رُوشَـــــن🌱
مَــــــریَـــــم رُوشَـــــن🌱
مَــــــریَـــــم رُوشَـــــن🌱
خواندن ۲ دقیقه·۸ روز پیش

ظهر امروز🎻🌾

وقتی چشمم رو به آسمان دوختم

سپیدی ابرها آروم روی آبی بی‌انتها شناور بود و نور خورشید نرم و طلایی روی سبزی برگ‌ها داشت می‌لغزید.

سنگ‌ریزه‌های زیر پام کودکانه قدم هامو قلقلک می‌داد و نسیمی که از دور می‌اومد بوی خاک گرم بلوچستان و با خود ش می‌آورد

همون بویی که انگار توی رگ‌های این سرزمین جاریه

...
...

نبض آرام بند انگشتم رو حس می‌کردم

حتی سکوت آب

سکوتی که بین شرشرجوی آب گم نمی‌شد بلکه خودش را لابه‌لای صداها پنهون می‌کرد.

حتی حالا میون دیوارهای این خونه هنوز صدای آب رومی‌شنوم

انگار جایی توی حافظه‌ی جهان رودخونه‌ای برای من جاری مونده.

من عاشق موسیقی ام

از جمله همین نوعش!

برام همه‌چیز نوعی هارمونی پنهون داره

از زوزه‌ی دور گرگ‌ها تو دل شب تا آواز ریز

جیرجیرک‌ها زیر آسمون خاموش

همه‌چیز انگار درحال نواختن قطعه‌ای‌هست که تنها طبیعت رهبر ارکستر اونه

شبیه آرشه ای که نت های موسیقی رو لمس میکنه

شبیه بادی که از میون نخل‌ها عبور می‌کنهع

شبیه اندوه کش‌دار غروب‌های بلوچستان

شبیه پرنده‌ای تنها که توی آسمان داغ ظهر پرواز می‌کنهه

...
...

منو همونم که دلش می‌خواهد کیف سازش همیشه روی شونه اش باشه

توی هر قدمی که روی این خاک برمی‌داره!

حتی تا همین حیاط پشتی!

گاهی میشه گوشه‌ای نشست

و ساعت‌ها توی سکوت رؤیا بافت.

سعی میکنم آهسته آهسته بپرم!

تکرارمیکنم

دو،ر، می، فا، سل، لا، سی!

به گوشم نشسته !

شاید در خیال و رویا های داشتم می نواختم!

گمان می‌کنم بیشتر ما آدما با رؤیاهامون ادامه میدیم

با تصویرهایی که توی ذهنمون می‌سازیم تا جهان قابل‌تحمل‌تر بشه

آینده رو اونطور که دوست داریم تصور می‌کنیم و دل‌خوش می‌مونیم به همین خیال‌های کوچک روشن

من فکر می‌کردم رؤیاآخرین چیزی‌هست که هیچ‌کس نمی‌تونه از انسان بگیره!

تا وقتی که جهان بی‌رحم، آروم و بی‌صدا نشونم داد حتی پناه بردن به خیال هم همیشه مجاز نیست.

و یک روز ناگهان می‌فهمی

دیگه نه منطقی مونده

نه احتمالی

و نه راهی که به رؤیاهایت برسی!

اما با تمام این‌ها هنوز هم آفرینش ها برام شکوهی جنون‌آمیز داره

اینکه فلکی که همین حالا بالای سر ما می‌چرخه از تمام بیابان‌های شنی زمین عظیم‌تره

اینکه منظومه‌ی ما تنها ذره‌ای خاموش در اقیانوس بی‌انتهای کیهان هست

گاهی زیر نور خورشید به آسمان خیره میشم و ذهنم کیلومترها دورتر سفر می‌کنه

میون کهکشان‌ها، فوتون‌ها، غبارهای کیهانی و ستاره‌هایی که میلیاردها سال هستش که می‌سوزند تا نوری به ما برسه

به دستام نگاه می‌کنم

به لرزشی خفیف که درونشون می‌دوه

و با خودم فکر می‌کنم

وقتی هنوز درک کاملی از وجود خودم ندارم چطور می‌تونم جهان روتفسیر کنم؟

حالا که به آسمون شب نگاه می‌کنم

ستاره‌ها

هرکدامشون انفجاری خاموش‌ هستن

روایتی از مرگ و تولد.

خورشید دیگه فقط خورشید نیست

هر ثانیه میلیاردها تن هیدروژن رومی‌سوزانه تا روشنایی به زمین وله ما برسه!.

و من میون تمام این عظمت

به این فکر می‌کنم که شاید فکرکردن به جهان

خودش نوعی عبادت باشه

عبادتی بی‌صدا

در سکوتی که آکنده از معنا هست

در برابر شکوه بی‌پایان هستی.!

عکسی که تبدیل به انیمه شد « سبحان الله»
عکسی که تبدیل به انیمه شد « سبحان الله»
.....
.....

پ ن:

من نِیَم  موقوف نفخ صور همچون مردگان
هر زمانم عشقْ جانی‌‌‌ می‌دهد ز افسون خویش
در بهشت استَبرَق سبز است و خلخال و حریر
عشقْ نقدم‌‌‌ می‌دهد از اطلس و اَکسون خویش

جهانآسمانخورشیدرویاپردازیزندگی
۲۶
۱۹
مَــــــریَـــــم رُوشَـــــن🌱
مَــــــریَـــــم رُوشَـــــن🌱
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید