
>
> بویِ خاکِ بارانخورده و دودِ سیگار، در هوایِ سنگینِ شبِ سئول در هم پیچیده بود. پارک جی-هون، کتِ تیرهاش را محکمتر دورِ خود پیچید و نگاهش را به صحنهی جرم دوخت. نوارهایِ زردِ پلیس، مثلِ زخمهایِ تازه، دورِ کوچهی باریکِ «اینسادونگ» کشیده شده بودند.
>
> «چه خبر شده، کیم؟» جی-هون با لحنی خسته پرسید. صدایش در سکوتِ شب، توخالی به نظر میرسید.
>
> کیم سئو-یون، با روپوشِ سفیدِ پزشکیاش، کنارِ جسد زانو زده بود. نورِ چراغِ قوهی کوچکش، رویِ چهرهی بیجانِ مقتول میلغزید. «قتلِ خشونتآمیزیه، پارک. انگار قاتل... عصبانیتش رو سرِ طرف خالی کرده.»
>
> جی-هون نفسِ عمیقی کشید. «با چه چیزی؟»
>
> سئو-یون مکثی کرد و نگاهش را به چشمانِ جی-هون دوخت. نورِ چراغِ قوهاش، کمی لرزید. «یه چیزِ تیز... و احتمالاً... خیلی دردناک.»
>
> ناگهان، از انتهایِ کوچه، صدایی شبیه به خشخشِ برگهایِ پاییزی شنیده شد. جی-هون سریع برگشت. سایهای ناپدید شد. «کسی اونجا بود؟»
>
> سئو-یون به سمتِ سایه برگشت. «نمیدونم... ولی یه چیزی این پرونده رو ترسناک میکنه، پارک. یه حسِ آشنا... انگار این قتل... شبیه پروندهی «گرگِ شب» ـه.»
>
> در دلِ جی-هون، چیزی سرد شد. «گرگ شب»... یادِ گذشتهای که سعی در فراموش کردنش داشت، مثلِ خنجری در قلبش فرو رفت. او فکر میکرد آن کابوس برای همیشه تمام شده است.
>
> **[پایان فصل اول - Cliffhanger]**
>
> حالا، شما بگویید: آیا این «گرگ شب» واقعی است یا فقط یک توهمِ آزاردهنده؟ و این رابطه بین جی-هون و سئو-یون، چطور شکل خواهد گرفت؟