Alex Michelson·۸ روز پیشدر جست و جوی ارامش*لبخند هایی که وزن دارند*الکس همیشه طوری رفتار میکرد که انگار از زندگی راضیست - همیشه لبخند روی لب ، شوخی به موقع و لحن خوشایند در جمع.اما…
Mosio·۱۹ روز پیششهریارانبخش اول، قسمت نوزدهمسکوت شب در اتاق فرماندهی، تنها با صدای سوختن نخ شمع میشکست.روزبه نامهٔ کازروس را باز کرد. چشمانش خط به خط روی کاغذ دوی…
Alex Michelson·۲۳ روز پیشدر جست و جوی ارامشالکس باید خود را جمع و جور میکرد. نور سبز زمردی و آبی یخچالی در عرض چند ثانیه فروکش کرد، انگار هرگز وجود نداشته است. تنها چیزی که باقی مان…
Alex Michelson·۱ ماه پیشدر جست وجوی آرامش*جذابیتی که باید پنهان شود *در راهروها ، الکس آهنربای نامرئی بود. بعضی از دختر ها علاقه زیادی به آشنایی و صحبت کردن با او داشتند ، اما الکس…
Alex Michelson·۱ ماه پیشدر جست و جوی آرامشساعت دقیق ۵:۳۰ صبح صدای زنگ هشدار، یک صوت الکترونیکی بی هدف بود که برای بیدار کردن یک ماشین طراحی شده بود ، نه یک انسان. الکس فورا چشم باز…
Mosio·۱ ماه پیششهریارانبخش اول، قسمت هشتمتمام غم هایش را فراموش می کرد وقتی که سرش را رو روی سینه رادمهر می گذاشت و حرکت انگشتان او را میان موهایش حس می کرددست ر…
نیایش·۱ ماه پیشعنوان فصل: شب خونین در سئولفصل اول یک رمان کرهایِ جنایی، ترسناک و عاشقانه؛ شروع پروندهای که میتواند همهچیز را تغییر دهد…
علی محمد میرزانژاد·۲ ماه پیشپارادوکسپارادوکس یعنی برداشت هایی از یک موضوع که با فرض آن موضوع متضاد و نقیض باشد به گونه ای که نتوان در مورد درست یا اشتباه بودن آن موضوع سخن گفت…
Mantra·۲ ماه پیشاعترافاتِ یک ربات عاشق«فردا... تو را نخواهم شناخت» من الوین، نام و هویتی که تارا با عشق بمن هدیه کرد؛ محکومم هر صبح به چشم های او نگاه کنم و بپرسم: شما؟
Bitz·۳ ماه پیشنجوای سبزهوا سنگین بود ، آمیزه ای از بوی خاکِ باران خورده و غبار کهنه ی کتاب ها.در اتاق زیر شیروانی عمارت "کلاغ سیاه"، "لیدیا" در نور لرزان شمعی نشس…