ویرگول
ورودثبت نام
hasti
hasti
hasti
hasti
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

آن چیست؟

من آنم که نه قابل لمسم و ن رویت! با دو چشم ک هیچ حتی اگر هزاران چشم نیز داشتی باز نمیتوانستی با آنها مرا ببینی...

مرا احساسم کن.. وقتی در وجودت رخنه میکنم به درونت بنگر و مرا ببین!

من هستی ام در برابر نیستی و نیستی ام در برابر هستی... وقتی در پوچی غرق شده ای دستت را میگیرم و تورا ب بالا ها میکشم، به جایی حتی بالاتر از خانه ی غول ها که بالای ابرهاست... و گاهی وقتی در ان بالا ها در کنار رویاها زندگی می‌کنی چنان تو را به زمین می‌کشم که هزاران تکه شوی! هنگامی که در نیستی گم شده‌ای به تو هستی می‌بخشم و وقتی در هستی فراوان به سر می‌بری با نیستی‌ها رنگت می‌زنم. گاهی صدایت را که مدت‌ها قورت داده بودی و به اجبار خفه‌اش کرده بودی را آزاد می‌کنم تا به بیرون فوران کند و گاهی با پنجه‌هایم به گلویت چنگ می‌زنم تا احساس خفگی کنی! امان از وقتی که برایم برگزیده می‌شوی... آرام آرام به درونت نفوذ می‌کنم، مغزت را می‌بلعم و خود را به مقدار زیاد در قلبت تزریق می‌کنم. در آن هنگام است که قلبت از شدت این همه عشق حتی لحظه‌ای آرام نمی‌گیرد. چشمانت دنیا را رنگی تر از هر وقت دیگر می‌بینند و شادی جهانت را سرشار می‌کند. انگاه است که گویا خوشبختی را در آغوش گرفته‌ای. اما مراقب باش! مراقب باش که خوشبختی زیاد تو را در باتلاق بدبختی‌ها نکشاند...

احساسعشق
۰
۰
hasti
hasti
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید