ویرگول
ورودثبت نام
زادۀ وادیِ هیچستان
زادۀ وادیِ هیچستانبحث با ناقص خیالان شیوه ی استاد نیست علم افلاطون حریف جهل مادرزاد نیست
زادۀ وادیِ هیچستان
زادۀ وادیِ هیچستان
خواندن ۲ دقیقه·۱۸ روز پیش

رساله ای از گور روشن

خطاب به آن‌که خواهم شد من همان طنین دور و مبهم هستم .همان که در تنِ نحیفش، بویِ کهنگی و گندِ روزگارِ نزیسته را دارد.

اگر هنوز این نامه به دستت می‌رسد و چشمت بر این سطرها می‌لغزد، یقین خواهم کرد که طنابِ بی‌مقدارِ حیات را هنوز بر گردن داری و در این نمایشِ فرسوده، نقشِ خویش را تا پایان از بر می‌کنی .

اما بدتر از آن طناب، این جماعتِ کریه و بی‌خبر است آن‌ها در این قفسِ ساخته‌ و پرداخته‌یِ خویش، چنان به تکرارِ نفس‌هایِ حقیرشان خو کرده‌اند که گویی اصلاً هراسی از نیستی ندارند.

در نگاهِ من، هر لحظه‌یِ زیستن در کنارِ این خواب‌زدگان، نه یک روز به عمر، که برشی از زنجیری است که بر گردنِ همه‌مان سنگینی می‌کند؛ و وحشتناک‌تر آنکه، آنان حتی صدایِ کشیده شدنِ این زنجیر را بر سنگ‌فرشِ زندگی‌شان، نمی‌شنوند. گویی گوش‌هایشان با مومِ عادت پر شده و چشم‌هایشان به دیدنِ این تیرگی، خو گرفته است

و من در میانه‌یِ این خلأ، به تماشایِ دایره‌ای نشسته‌ام که هر روز تنگ‌تر می‌شود و دیواره‌هایش از «روزمرگی» ساخته شده است. عجب است که آنان، این بندِ نامرئی را نه به مثابه‌یِ قفس، که به عنوانِ پناهگاهِ خود برگزیده‌اند! برایِ من، هر لحظه‌یِ زیستن در این هیاهوی خاموش، نه گذشتِ زمان، که فرسایشِ روح است؛ تجربه‌ای غریب که در آن، انگار همه‌یِ ما در یک تابوتِ مشترک به خاک سپرده شده‌ایم، بی‌آنکه حتی یکی از ما بداند که دیگر نفس نمی‌کشد

و من، در میانه‌یِ این تابوتِ مشترک، تنها داراییِ خویش را به این تاریکی می‌سپارم: همین دردِ سوزان و همین لرزه‌یِ بی‌قرارِ روح را. شاید این رنج، تنها پیوندِ من با حقیقت باشد؛ تنها چیزی که ثابت می‌کند من، برخلافِ این جماعتِ بی‌روح، هنوز در این دایره‌یِ بسته، نفس می‌کشم.

اگر قرار است این زنجیر مرا به خاک بسپارد، پس بگذار حداقل با آگاهی از سنگینی‌اش باشد؛ چرا که حتی در اوجِ این سیاهی، همین هراس از نیستی، تنها امیدی است که مرا از تبدیل شدن به یکی از آن خواب‌زدگان، نجات می‌دهد. من، در عینِ ویرانی، از آن‌ها، تفاوت می‌کنم. تفاوتِ من با آنان، در همین تماشایِ هوشیارانه‌یِ فروپاشی است. آن‌ها زندگی می‌کنند که نمیرند؛ من اما زنده‌ام، تا لااقل در این جهانِ آکنده از ابتذال، تنهاییِ شریفِ خود را گواهی دهم.

  • زاده وادی هیچستان

تفاوتخاک
۰
۰
زادۀ وادیِ هیچستان
زادۀ وادیِ هیچستان
بحث با ناقص خیالان شیوه ی استاد نیست علم افلاطون حریف جهل مادرزاد نیست
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید