
فرم مهمه. فرم نه مثبته نه منفی. به عنوان مثال، گاهی مفهومی شبیه مدیریت در تضاد با سختگیری میتواند ما را گول بزند از هر دو جهت و بر برداشت تکسویه ما حاکم شود. مثل مسأله تواضع یا خودپرستی، نیرنگ یا سیاست. همه اینها میتوانند با یک عمل القا شوند و این فرم و شرایطشان است که مهمشان میکند، نه ساختار ارزشی زبان اکثریت یا زبان القایی به اکثریت. این یعنی هر گزاره یا رفتار را نمیتوان جدا از فرم و شرایطش تحلیل کرد؛ فرم تعیینکننده نحوه بروز و فهم آن است. مدیریتِ درست، سختگیریِ بیجا یا تواضعِ واقعی، همه بسته به موقعیت عمل، قواعد ضمنی و نسبتهای قدرت و تأثیر معنا پیدا میکنند، نه بهخاطر نامها یا ارزشهای پیشفرض. و در نهایت، مسأله اصلی این است که اشراف به زبانمند بودن «خودها» یکی از مراحل نهایی بلوغ شناختی و خودآگاهی است. و افسوس، کاش راه دیگری برای انتقال این حرفها داشتم.