ویرگول
ورودثبت نام
Tina
Tinaشاید نوشتن راه فراری باشد برای مواقع دلگیری....
Tina
Tina
خواندن ۲ دقیقه·۳ روز پیش

بید مجنون

در سکوت آمیخته با صدای گذر باد و آواز بلبلان در حال سفر ، چشم در چشم آفتاب دوخته و به گذر سال ها می نگرد

همیشه آنجا بود با همان شاخه های پریشان که گویی در جست و جوی اغوش آشنایی میان بازوان باد هستند و با سری خمیده و متواضع برخلاف سرو هایی که از اوج غرور سر به فلک برده اند .

کسی چه می داند شاید در زندگی قبلیش قلمی بود در داستان شاعری مجنون که در فراغ لیلیی با جوهر اشک هایش غزل می نگاشت و با تمام کردن هر یک مصرع بر سنگینی بار بر دوش قلم می افزود و سوز و گداز دلش را دو چندان میکر د تا سر آخر در گرمای وجود خود بسوزد و خاکستری در دست باد شود .

شاید هم تیر چراغ برقی پای نیمکتی بود که در ظلمات شب در کوچه ای تنها و بی همراه می نشست و رهگذر ها را تماشا می کرد

آمدن مردی را تماشا میکرد که می نشست و با خودکاری سیاه روی سیگاری می نوشت ارزوهای بر باد رفته و آن را دود میکرد ، اشک میریخت و لرزش شانه هایش دل تیر برق را میلرزاند

آنهایی را می دید که روزی از این کوچه با چهره ای خندان گذر کرده بودند ولی حالا چیزی جز یک اخم عمیق در چهره هایشان نبود.

شاید کشیشی بوده در کلیسایی که بعد از شنیدن اعترافات و گناهانی که آدمیان به آن دچار شده بودند از شدت غم و ناباوری اشفته و مجنون شده است .

یا نه زنی بود در جنگ جهانی دوم که معشوق خود را برای اخرین بار از پنجره قطار بدرقه کرد و مدتی بعد خبر مرگش را گرفت و سر به بیابان گذاشت .

شاید هم تکه سنگی بود که اواز مرگ قو و غزل خوانی اش را در گوشه ای از دریا بدیده و و دل سنگش اب شده است .

کسی چه میداند چه ها دیده و چه ها شنیده است که شده است بید مجنون و و نماد شوردیگی و سوگواری در ابیات شاعران

و شده است رقاصی مست که با نجوای باد می رقصد ، نجوایی که تنها خود آن را می شنود .

بید مجنونسوگواریآشفتگی
۱۰
۱
Tina
Tina
شاید نوشتن راه فراری باشد برای مواقع دلگیری....
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید