ویرگول
ورودثبت نام
الهام تربت اصفهانی
الهام تربت اصفهانیبا نوشتن از خود سعی می کنم طرح زندگی ام را کامل کنم
الهام تربت اصفهانی
الهام تربت اصفهانی
خواندن ۳ دقیقه·۵ ماه پیش

پریود بودن و همچنان نوشتن



این وقت شب بیدار ماندن و نوشتنم وقتی که تمام استخوان‌های بدنم درد می‌کند، سرم از بی‌خوابی دیشب هنوز دردناک است و دل‌درد و کمردرد پریودی امانم را بریده یک اشتباه بزرگ است خودم این را می‌دانم ولی ادامه می‌دهم. انگار که دست‌هایم روی کیبورد یعنی دست‌هایم روی گنج، انگار که لمس کلمه یعنی لمس دوباره‌ی زنده بودن. 
اینجور وقت‌ها که با این حال خراب می‌نشینم که بنویسم محسن نگاهم می‌کند و می‌گوید این چند شب رو که حالت خوب نیست ننویس. نگاهش می‌کنم یک مدت طولانی و حس می‌کنم که نمی‌داند من اگر حالم خوب بود سمت کلمه نمی‌رفتم. ادامه می‌دهم به نوشتن شاید چون دلم نمی‌خواهد زن بودنم جلوی نوشتنم را بگیرد و نوشتن برای زن یک جنگ دائمی است با همه‌ی محدودیت‌هایی که او را احاطه کرده است. اگر زن‌ها وقتی پریود می‌شوند چیزی ننویسند، وقتی تازه زایمان کرده‌اند چیزی ننویسند، وقتی بچه دارند، وقتی شوهر دارند، وقتی کار دارند، وقتی توی سینک ظرفشویی ظرف دارند پس کی باید بنویسند، برای من نوشتن یک راه ساده‌ی به آرامش رسیدن نبوده نوشتن برای من ایستادگی کردن و شکست نخوردن از بدن زنانه بوده است. 
روزهای قبل از پریودی که حال روانی خوبی ندارم خودم را توی کتابخانه‌ام مچاله می‌کنم. پی ام اس لعنتی باعث می‌شود با هر جمله گریه کنم، به یکباره معنی کلمات برایم عوض می‌شوند شعری که تا دیروز با آن خانه را گردگیری می‌کردم حالا که گوش می‌کنم فقط اشک میریزم. انگار دنیای جملات و کلمات در این چند روز برای من عوض می‌شوند. همین وقت‌ها هی دنبال تقویم و روز و ساعت می‌گردم. امروز چندم است که اینقدر حالم از همه‌چیز به هم می‌خورد؟ چرا حالت تهوع دست از سرم برنمی‌دارد؟ زیره خوب است برای این جور مواقع؟ نبات خوب است؟ اگر توانستی سرت را جایی روی زمین بگذاری و بخوابی خواب خوب است؟ خودم را از آشپزخانه می‌کشانم توی اتاق نه هیچ چیز خوب نیست. حال غم کشدارت ادامه دارد و این توی لحن صدایت که به یکباره داد می‌زنی یا مطلب ساده‌ای را با تشر برای دیگری توضیح می‌دهی خودش را نشان می‌دهد. 
با خودم فکر می‌کنم کاش جایی برای این جور مواقع در همه‌ی شهرها وجود داشت. یک جایی مثل کافه کتاب، وارد می‌شدی پیش خدمت که خودش در دوران پی ام اسش نبود بهت میگفت عزیزم خوش اومدی می‌تونی اینجا از همه‌چیز ایراد بگیری، آره درکت می‌کنم چه روز لجن شهریوری شده، کثافت از آسمون داره می‌باره، لباست رو دربیار اینجا راحت باش، حتی سوتینت اون یک تیکه پارچه‌ی لعنتی با اون فنرهای عذاب‌آورش رو بنداز کنار می‌دونم که حالا تو این دوره سینه‌هات متورم و دردناک میشن. اونجا برات چند تا شاخه رز گذاشتم و دستمال کاغذی برو بشین و به همه‌ی خاطراتی که عذابت میده فکر کن و اشک بریز زمان داریم اون صندلی برای کس دیگه‌ای نیست. اشکال نداره که بعد گریه چشمات پف می‌کنه و حتی سردرد می‌گیری گور باباش. می‌تونی تمام روز اینجا باشی و حس‌های بدت رو فریاد بزنی. 
آخ لعنتی مگه این خواسته‌ی بزرگی بود که هیچ‌وقت محقق نشد؟ چرا همه از بد بودن حال ما ترسیدند.  نکند وقتی حالمان بد شد دختر خوب حرف گوش کنی نبودیم نکند پریود ما را سلیطه می‌کرد که همه از ما خواستند درباره‌اش سکوت کنیم؟ ما درباره چی سکوت می‌کردیم؟ درباره‌ی درد پیچیده توی تمام تنمان و حتی اندیشه و افکارمان؟ شاید چون چیزی مربوط به بدنمان و آن هم ناحیه تناسلی بود باید درباره‌اش خفه خون می‌گرفتیم همان طور که همه‌ی بدنمان پنهان بود، همه‌ی درد توی تنمان هم پنهان بود.

نوشتنپریودزنان
۱۶
۶
الهام تربت اصفهانی
الهام تربت اصفهانی
با نوشتن از خود سعی می کنم طرح زندگی ام را کامل کنم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید