گزارشهای رسانهای عمر دارند.
بیانیهها تاریخ مصرف دارند.
اما ادبیات، عمر نامحدود دارد.
با گزارشها فقط اطلاع پیدا میکنیم؛
با داستان، حس میکنیم.
داستان به ما اجازه میدهد زمانه را لمس کنیم،
نه از بیرون، که از درون یک لحظه.
برای نوشتن، دنبال اتفاق بزرگ نباشید.
دنبال قهرمانان نگردید.
تمرکز کنید روی یک لحظهی خاص،
یک آدم مشخص،
و اثر یک اتفاق مشخص بر همان یک نفر.
نه همهی مردم.
نه همهجا.
نه همهچیز.
دقیقاً مثل عکس گرفتن.
عکس، حادثه را تعریف نمیکند؛
آن را نشان میدهد.
قاب میگیرد.
متمرکز میشود.
و همان یک لحظه را برای همیشه نگه میدارد.
فلشفیکشن هم همین کار را میکند.
در فلشفیکشن، ما از یک اتفاق «عکس» میگیریم؛
عکسی با کلمات.
نه توضیح میدهیم،
نه تحلیل میکنیم،
نه شعار میدهیم.
فقط نشان میدهیم: یک نفر.
یک صحنه.
یک واکنش.
یک اثر.
وقتی شما یک اتفاق را داستانی میکنید،
در واقع دارید یک صحنهی تاریخی را ثبت میکنید؛
یک عکس تاریخیِ نوشتاری.
نوشتنِ روزانه یعنی ثبت این لحظهها
پیش از آنکه گم شوند،
پیش از آنکه عادی شوند،
پیش از آنکه فراموش شوند.
هر روز، فقط یک قاب.
فقط یک لحظه.
فقط یک انسان.
همین کافی است
از دل زندگی روزمره نوشته شود.