ویرگول
ورودثبت نام
منصور سجاد
منصور سجادمشق‌های نوشتن
منصور سجاد
منصور سجاد
خواندن ۴ دقیقه·۱۰ روز پیش

داستان سیستم عامل ذهن است

معمولاً فکر می‌کنیم داستان برای سرگرمی است ، چیزی برای پر کردن اوقات فراغت نهایتاً ابزاری برای تبلیغات و بازاریابی. اما اگر کمی عمیق‌تر نگاه کنیم، متوجه می‌شویم داستان چیزی بسیار بنیادی‌تر است. داستان نه یک ابزار، بلکه «سیستم‌عامل ذهن» ماست.

برای فهم این مفهوم، کافی است به سیستم‌عامل‌هایی مثل ویندوز فکر کنیم. سیستم‌عامل چیزی نیست که فقط گاهی از آن استفاده کنیم؛ بلکه لایه‌ای است که همه‌چیز روی آن اجرا می‌شود. تعیین می‌کند چه چیزی دیده شود، چگونه پردازش شود و چه برنامه‌ای اصلاً امکان اجرا داشته باشد. ما مستقیماً با سیستم‌عامل درگیر نیستیم، اما تمام تجربه‌ی ما از دستگاه، وابسته به آن است. داستان در ذهن انسان دقیقاً چنین نقشی دارد.

ذهن ما با داده‌ی خام کار نمی‌کند. ما جهان را به صورت روایت می‌فهمیم: چه شد، چرا شد، چه کسی مقصر بود و حالا چه باید کرد. حتی وقتی یک پیامک دریافت می‌کنیم، بلافاصله برای آن داستان می‌سازیم. اگر کسی پاسخ کوتاهی بدهد، ممکن است در ذهنمان روایتی شکل بگیرد که «از من ناراحت است» یا «بی‌احترامی کرده». داده همان چند کلمه است، اما داستانی که می‌سازیم احساس و رفتار ما را تعیین می‌کند. به همین دلیل است که روان‌شناسی تأکید می‌کند که انسان دو شیوه‌ی شناخت دارد: منطقی و روایی؛ و شیوه‌ی روایی جدی تر است. ما ابتدا روایت می‌سازیم و سپس منطق را برای توجیه آن به کار می‌گیریم.

هر کدام از ما یک روایت شخصی از خود داریم. بعضی‌ها در داستان ذهنی‌شان «قربانی» هستند، بعضی «جنگجو»، بعضی «بازنده‌ همیشگی» و بعضی «در حال رشد». این روایت‌ها فقط جمله‌هایی در ذهن نیستند؛ آن‌ها چارچوبی هستند که تجربه‌ها از فیلتر آن عبور می‌کنند. اگر روایت تو این باشد که «دنیا ناامن است»، مغزت شواهد ناامنی را برجسته می‌کند. اگر روایتت این باشد که «من می‌توانم یاد بگیرم»، شکست‌ها تبدیل به فصل‌هایی از داستان رشد می‌شوند. اسطوره‌شناس مشهور جوزف کمبل نشان می‌دهد که تقریباً در تمام فرهنگ‌ها الگویی مشترک به نام «سفر قهرمان» وجود دارد؛ الگویی که در آن فرد با چالش روبه‌رو می‌شود، سقوط می‌کند، یاد می‌گیرد و دگرگون می‌شود. این شباهت فرهنگی تصادفی نیست؛ زیرا انسان زندگی را در قالب داستان تجربه می‌کند.

اگر داستان سیستم‌عامل ذهن است، پس تغییر رفتار بدون تغییر روایت تقریباً ناممکن خواهد بود. فردی که عمیقاً باور دارد «من آدم تنبلی هستم»، هر برنامه‌ جدیدی را با همان داستان اجرا می‌کند و در نهایت شکست را تأیید روایت قبلی می‌بیند. اما اگر روایت به «من در حال یاد گرفتن نظم هستم» تغییر کند، همان ذهن شروع به جست‌وجوی شواهد پیشرفت می‌کند. وقتی روایت عوض می‌شود، معنا تغییر می‌کند؛ وقتی معنا تغییر می‌کند، احساس و تصمیم هم تغییر می‌کند و در نهایت رفتار جدیدی شکل می‌گیرد. به همین دلیل بسیاری از رویکردهای درمانی مدرن، بازنویسی روایت شخصی را محور قرار داده‌اند.

این موضوع فقط به رشد فردی محدود نمی‌شود. در کسب‌وکار نیز برندهای موفق محصول نمی‌فروشند، بلکه روایت می‌سازند. برای مثال اپل صرفاً دستگاه الکترونیکی عرضه نمی‌کند؛ روایت «متفاوت فکر کردن» را می‌فروشد. یا نایک فقط کفش ورزشی تولید نمی‌کند؛ داستان «تو می‌توانی» را در ذهن مخاطب فعال می‌کند. مردم با فهرست ویژگی‌های فنی ارتباط عمیق برقرار نمی‌کنند؛ آن‌ها با داستانی که جایگاه‌شان را در جهان تعریف می‌کند، ارتباط می‌گیرند.

در حوزه‌ی رهبری و سیاست نیز داده‌ها به تنهایی کافی نیستند. آنچه ذهن جمعی را شکل می‌دهد، روایت است: ما که هستیم، چه گذشته‌ای داریم و به کجا می‌رویم. کسی که بتواند داستان قانع‌کننده‌تری درباره‌ی هویت و آینده بسازد، چارچوب دیدن جهان را تعیین می‌کند. چون داستان همان لنزی است که از طریق آن واقعیت تفسیر می‌شود.

البته همین قدرت می‌تواند خطرناک باشد. اگر داستان سیستم‌عامل ذهن است، روایت‌های مخرب می‌توانند مانند بدافزار عمل کنند. روایت قربانی دائمی بودن، روایت نفرت یا روایت «هیچ‌چیز تغییر نمی‌کند» می‌تواند تمام تجربه‌های تازه را نیز به شکلی تفسیر کند که همان باور قبلی را تقویت کند. در این حالت حتی ورودی‌های سالم هم خروجی مخدوش تولید می‌کنند، چون سیستم‌عامل آلوده است.

پس پرسش اساسی این است که «اکنون چه داستانی در ذهن ما فعال است؟» هر کدام از ما مدام در حال تعریف داستانی درباره‌ی خود، دیگران و جهان هستیم. این داستان‌ها تصمیم‌های ما را هدایت می‌کنند، روابط ما را شکل می‌دهند و آینده‌ی ما را می‌سازند.

اگر می‌خواهیم تغییری پایدار در زندگی فردی یا حرفه‌ای ایجاد کنیم، باید از سطح ابزارها عبور کنیم و به سراغ سیستم‌عامل برویم. باید روایت‌های محدودکننده را شناسایی و بازنویسی کنیم. زیرا در نهایت، ما فقط در جهان زندگی نمی‌کنیم؛ ما در داستانی زندگی می‌کنیم که درباره‌ی جهان باور داریم. و تغییر داستان، یعنی تغییر جهان تجربه‌شده‌ی ما.

داستانذهنرشد شخصیموفقیتشکست
۹
۱
منصور سجاد
منصور سجاد
مشق‌های نوشتن
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید