سهراب سپهری در شعر مشهور «صدای پای آب» تصویری ساده اما عمیق از کار هنرمند ارائه می دهد. او میگوید:
گاهگاهی قفسی میسازم با رنگ، میفروشم به شما
تا به آواز شقایق که در آن زندانی است
دل تنهاییتان تازه شود.
این تصویر شاعرانه فقط درباره نقاشی نیست؛ بلکه می توان آن را به دنیای نویسندگی هم تعمیم داد. در واقع سهراب ناخواسته یکی از دقیق ترین توصیف ها از ماهیت نوشتن را ارائه می دهد.
اگر از زاویه هنر نویسندگی به این تصویر نگاه کنیم، چهار عنصر مهم در آن دیده می شود که تقریبا تمام فرایند خلق یک متن را توضیح می دهند.
اولین عنصر کلمات هستند. همان طور که نقاش با رنگ کار می کند، نویسنده هم با واژه ها جهان خود را می سازد. هر جمله مانند ضربه ای از قلم مو است که روی بوم ذهن خواننده می نشیند. ترکیب درست کلمات می تواند تصویر، حس و حتی صدا را در ذهن مخاطب زنده کند. به همین دلیل نویسندگی بیش از آنکه صرفا انتقال اطلاعات باشد، نوعی تصویرسازی ذهنی است.
عنصر دوم ساختار یا همان قفس است. در شعر سهراب قفسی از رنگ ساخته می شود. در نویسندگی نیز متن همیشه در قالبی مشخص شکل می گیرد؛ قالبی مانند داستان، مقاله، یادداشت یا روایت. این ساختار مانند قفسی است که ایده ها را درون خود نگه می دارد تا قابل فهم و قابل انتقال شوند. بدون این چارچوب، حتی زیباترین ایده ها هم پراکنده و نامنظم باقی می مانند.
عنصر سوم روح اثر است؛ همان چیزی که سهراب آن را آواز شقایق می نامد. هر متن موفق چیزی فراتر از کلمات دارد. گاهی یک احساس، یک دغدغه انسانی، یک پرسش یا یک کشف تازه در دل نوشته پنهان است. این همان چیزی است که مخاطب را درگیر می کند. خواننده فقط برای خواندن کلمات وقت نمی گذارد؛ او به دنبال تجربه ای انسانی در دل آن کلمات است.
اما مهم ترین بخش شعر سهراب در جمله پایانی نهفته است؛ جایی که می گوید هدف از این کار تازه شدن دل تنهایی مخاطب است. نوشتن اغلب در تنهایی اتفاق می افتد و خواندن هم در تنهایی انجام می شود. نویسنده پشت میز خود می نشیند و کلمات را کنار هم می گذارد، و خواننده در سکوت لحظه ای از روز خود متن را می خواند. اما در همین فاصله میان دو تنهایی، نوعی ارتباط شکل می گیرد. اگر متن خوب نوشته شده باشد، خواننده احساس می کند کسی در جایی دیگر همان احساس ها، دغدغه ها یا پرسش های او را درک کرده است.
شاید به همین دلیل است که نویسندگان در واقع فروشنده هم هستند؛ اما نه فروشنده کالا. آنچه عرضه می کنند نگاه و تخیل خودشان است. وقتی کسی وقت می گذارد تا نوشته ای را بخواند، در واقع حاضر شده چند دقیقه جهان را از زاویه دید نویسنده ببیند. این همان معامله ای است که میان نویسنده و خواننده شکل می گیرد.
می توان گفت نویسندگی چیزی شبیه همان قفس های رنگی سهراب است. نویسنده با کلمات قفسی می سازد، درون آن اندیشه یا احساسی را قرار می دهد و آن را در اختیار مخاطب می گذارد. اگر آن قفس خوب ساخته شده باشد، شقایق درونش زنده می ماند و آوازش به گوش خواننده می رسد. و درست در همان لحظه است که متن توانسته کار خود را انجام دهد؛ یعنی دل تنهایی مخاطب را کمی تازه تر کند.