ویرگول
ورودثبت نام
منصور سجاد
منصور سجادمشاور نویسندگی و چاپ کتاب با تجربه چاپ 900 عنوان کتاب و با تیراژ 5 میلیون جلد09122164704
منصور سجاد
منصور سجاد
خواندن ۴ دقیقه·۲۴ روز پیش

دو مسیر واقعی برای نوشتن

تقریباً هر کسی که تصمیم می‌گیرد کتابی بنویسد، خیلی زود با یک سؤال اساسی روبه‌رو می‌شود:
آیا باید از اول همه‌چیز را دقیق برنامه‌ریزی کنم، یا فقط بنویسم و ببینم نوشته ‌ها مرا به کجا می‌برد؟

این دو رویکرد سال‌هاست در میان نویسندگان حرفه‌ای شناخته شده‌اند. بعضی‌ها آن‌ها را «نوشتن کشف‌محور» و «نوشتن طرح‌محور» می‌نامند، اما استعارهٔ جذاب‌تر این است: باغبان‌ها و معمارها.

باغبان دانه را می‌کارد و اجازه می‌دهد گیاه خودش رشد کند. معمار قبل از ساختن، نقشه را میلی‌متری طراحی می‌کند. جالب اینجاست که هر دو می‌توانند به یک خانهٔ زیبا برسند، فقط مسیرشان فرق دارد.

اگر به نویسندگان مشهور نگاه کنیم، نمونه‌های هر دو گروه را می‌بینیم؛ نویسندگانی که خوشبختانه آثارشان سال‌هاست در ایران ترجمه شده و برای ما آشنا هستند.

نویسندگانی مثل هاروکی موراکامی به روش باغبانی می‌نویسد.

موراکامی بارها گفته است که وقتی نوشتن یک رمان را شروع می‌کند، خودش هم نمی‌داند قرار است به کجا برسد. او مثل خواننده، هر روز صبح بیدار می‌شود تا ببیند امروز چه اتفاقی برای شخصیت‌هایش می‌افتد. او معتقد است اگر خودش بداند آخر داستان چیست، نوشتن آن دیگر لطفی ندارد! با یک ایدهٔ اولیه شروع می‌کنند و به‌جای این‌که از قبل بدانند چه خواهد شد، اجازه می‌دهند شخصیت‌ها تصمیم بگیرند و داستان مسیرش را پیدا کند. جملهٔ معروفی درباره این روش نوشتن وجود دارد: «سریع بنویس؛ صداقت در شتاب است.» این دقیقاً روحیهٔ یک باغبان است؛ اعتماد به ناخودآگاه.

نتیجهٔ چنین روشی معمولاً شخصیت‌هایی زنده و نفس‌دار است. وقتی داستان را کشف می‌کنی، شخصیت‌ها هم واقعاً غافلگیرت می‌کنند. ممکن است کاری کنند که اصلاً در برنامه‌ات نبوده و همین باعث می‌شود طبیعی‌تر به نظر برسند. خیلی از خواننده‌ها می‌گویند آثار این نویسندگان «زندگی می‌کند»، چون احساس نمی‌کنی کسی از بیرون آن‌ها را هل می‌دهد.

اما این روش همیشه شاعرانه و رؤیایی نیست. باغبانی گاهی خطرناک هم هست. ممکن است بعد از صد صفحه بفهمی داستانت به بن‌بست رسیده. ممکن است وسط راه ندانی پایان چیست. یا بدتر: آن‌قدر شاخه و زیرشاخه بسازی که جمع‌کردن‌شان تقریباً غیرممکن شود. برای همین است که بعضی مجموعه‌های بزرگ سال‌ها طول می‌کشند تا تمام شوند.

در سوی دیگر، معمارها ایستاده‌اند. نویسندگانی مثل دن براون نویسندهٔ «رمز داوینچی»، یا آگاتا کریستی ملکهٔ رمان‌های جنایی، نمونه‌های کلاسیک این گروه‌اند. این‌ها قبل از نوشتن، همه‌چیز را طراحی می‌کنند: سرنخ‌ها کجا بیاید، راز چه زمانی فاش شود، چه کسی چه انگیزه‌ای داشته باشد. مخصوصاً در ژانر معمایی و جنایی، بدون طرح دقیق تقریباً غیرممکن است داستانی منسجم بسازی. کریستی دفترهای قطوری از یادداشت و احتمال‌های مختلف داشت پیش از آن‌که حتی اولین جمله را بنویسد.

اما فکر نکنید این روش فقط برای جنایی نویس هاست..

جی کی رولینگ هم یکی از معمارهاست. رولینگ برای مجموعه «هری پاتر»، جداول بزرگی روی کاغذهای ستون‌بندی شده داشت که در آن‌ها مشخص کرده بود در هر فصل، هر شخصیت کجاست، چه رازی فاش می‌شود و چه ارتباطی با کتاب‌های بعدی دارد. بدون این نقشه‌کشی دقیق، کاشتن بذری در کتاب اول که هفت کتاب بعد شکوفا شود، غیرممکن بود.

مزیت این رویکرد روشن است: ساختار تمیز، ریتم حساب‌شده و کمترین اتلاف وقت. وقتی از قبل بدانی قرار است چه اتفاقی بیفتد، کمتر نیاز به بازنویسی‌های سنگین داری. اگر داستانت چند خط روایی، چند زاویهٔ دید یا پازل‌های پیچیده دارد، معماری تقریباً نجات‌دهنده است.

اما این روش هم بی‌عیب نیست. گاهی شخصیت‌ها تبدیل می‌شوند به مهره‌هایی که فقط برای جلو بردن نقشه حرکت می‌کنند. صحنه‌ها ممکن است صرفاً «کارکردی» شوند، نه هیجان‌انگیز. بعضی نویسندگان حتی می‌گویند وقتی طرح را کامل می‌نویسند، حس می‌کنند داستان را از قبل گفته‌اند و دیگر شوق نوشتن ندارند.

پس کدام بهتر است؟ واقعیت این است که این سؤال از پایه اشتباه است.

بیشتر نویسندگان حرفه‌ای، نه کاملاً باغبان‌اند نه کاملاً معمار. آن‌ها ترکیبی کار می‌کنند. مثلاً پایان را می‌دانند، چند نقطهٔ عطف مهم را مشخص می‌کنند، اما مسیر رسیدن به آن‌ها را آزاد می‌گذارند. یا طرح می‌نویسند، اما هنگام نوشتن اجازه می‌دهند شخصیت‌ها گاهی از نقشه سرپیچی کنند.

اگر تازه شروع کرده‌اید، شاید بهترین کار این باشد که خودتان را هیچ برچسبی نزنید. یک داستان کوتاه را کاملاً کشف‌محور بنویسید و ببینید چه حسی دارد. داستان بعدی را با طرح دقیق جلو ببرید. خیلی زود می‌فهمی ذهن شما با کدام روش راحت‌تر است.

مهم نیست باغبان باشید یا معمار. مهم این است که داستان شما تمام شود. چون بین یک رمان بی‌نقصِ نانوشته و یک رمان ناقصِ تمام‌شده، همیشه دومی برنده است. نوشتن، قبل از هر چیز، عملِ ادامه دادن است. روش فقط ابزاری است برای این‌که بتوانید هر روز برگردی پشت میز و یک صفحهٔ دیگر بنویسی.

نوشتننویسندگیرمان نویسیداستان نویسیداستان
۶
۰
منصور سجاد
منصور سجاد
مشاور نویسندگی و چاپ کتاب با تجربه چاپ 900 عنوان کتاب و با تیراژ 5 میلیون جلد09122164704
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید