ویرگول
ورودثبت نام
منصور سجاد
منصور سجادمشاور نویسندگی و چاپ کتاب با تجربه چاپ 900 عنوان کتاب و با تیراژ 5 میلیون جلد09122164704
منصور سجاد
منصور سجاد
خواندن ۳ دقیقه·۱۸ روز پیش

هنرِ روایتِ زندگیِ معمولی


حتماً برای شما هم پیش آمده که پای تماشای یک فیلم یا سریال بنشینید و بعد از نیم ساعت بگویید: «خب که چی؟ این‌ها که دارند زندگی عادی‌شان را می‌کنند، اتفاق خاصی نمی‌افتد!» اما در مقابل، آثاری هم هستند که در آن‌ها شخصیت‌ها فقط چای می‌خورند و حرف می‌زنند، ولی شما نمی‌توانید چشمانتان را از صفحه نمایش بردارید.
تفاوت در کجاست؟ چطور یک «برش از زندگی» تبدیل به «درام» می‌شود و یک برش دیگر، فقط حوصله مخاطب را سر می‌برد؟ اگر شما هم به نویسندگی علاقه دارید، این چند نکته کلیدی برای تبدیلِ لحظات معمولی به داستان‌های ماندگار به کارتان می‌آید.
۱. اشتباه نگیرید: «سادگی» با «بی‌هدفی» فرق دارد. بزرگترین خطای نویسندگی این است که فکر کنیم چون زندگی واقعیِ ما گاهی کسل‌کننده است، داستان ما هم مجاز است کسل‌کننده باشد. آلفرد هیچکاک جمله‌ی معروفی دارد: «درام، همان زندگی است که قسمت‌های حوصله‌سربرش حذف شده باشد.»

برای اینکه زندگی معمولی داستان شود، شخصیت شما باید «نیاز» داشته باشد. حتی اگر این نیاز، خریدن یک نان سنگک خشخاشی باشد، مخاطب باید حس کند که اگر قهرمان به این نان نرسد، چیزی در جهانِ او فرو می‌پاشد. اگر شخصیت‌ها هدفی نداشته باشند و فقط روز را به شب برسانند، شما داستان ننوشته‌اید، بلکه فقط یک گزارش روزانه تهیه کرده‌اید.

۲. تضاد؛ جادویِ نامرئیِ روایت
تضاد (Contrast) همان عنصری است که به تصویرِ معمولی، «معنا» می‌بخشد.
تصور کنید پسری با لباس بسیار شیک و گران‌قیمت در پیاده‌رو با پسری با لباس مندرس روبه‌رو می‌شود. این فقط یک لحظه است؛ نه دیالوگی رد و بدل می‌شود و نه حادثه‌ای رخ می‌دهد. اما «تلاقیِ نگاه» این دو نفر، یک درامِ عظیم می‌سازد.

چرا؟ چون دو جهان متفاوت با هم برخورد کرده‌اند. تضاد بین فقر و ثروت، یا امید و یأس، در همین یک نگاه خلاصه می‌شود. به عنوان نویسنده، همیشه بگردید و ببینید کجای این زندگی معمولی، دو چیزِ متضاد کنار هم قرار می‌گیرند؟ (مثلاً صدای خنده نوزاد در خانه‌ای که همه سیاه پوشیده‌اند).

۳. تفاوتِ «اتفاق» و «تغییر»
بسیاری از نویسندگان فکر می‌کنند برای جذاب شدن داستان حتماً باید تصادف، قتل یا معجزه‌ای رخ دهد. اما در ژانر «برشی از زندگی»، ما به دنبال تغییرات درونی هستیم.

- یک برش بی‌ارزش:
مردی به بقالی می‌رود، شیر می‌خرد و برمی‌گردد.

- یک برش داستانی: مردی به بقالی می‌رود، اما در صف نانوایی متوجه می‌شود که لحن حرف زدنش با فروشنده، دقیقاً شبیه پدرِ تندخوی خودش شده که سال‌ها از او فراری بود.

این یک «تجلی» یا لحظه شناخت است. اگر در انتهای یک سکانس یا داستان، نگاهِ شخصیت به دنیا (حتی یک میلیمتر) تغییر نکند، آن برش ارزش نوشتن نداشته است.

۴. کشمکش در لایه‌های زیرین (Subtext)
در زندگی معمولی، آدم‌ها ندرتاً فریاد می‌کشند یا حرف‌های خیلی مهم می‌زنند. هنر نویسنده در «زیرمتن» است. آدم‌ها ممکن است درباره کیفیتِ ناهار بحث کنند، اما مخاطبِ هوشمند باید بفهمد که آن‌ها در واقع دارند درباره «تنهایی» یا «سرد شدن رابطه‌شان» حرف می‌زنند. اگر حرف‌ها دقیقاً همان چیزی باشند که شنیده می‌شوند، اثر سطحی می‌شود.

۵. مخاطره (Stakes) را بالا ببرید
حتی در معمولی‌ترین اتفاقات، مخاطب باید حس کند چیزی در خطر است. اگر مادری می‌خواهد تمام خانواده را دور سفره جمع کند، نویسنده باید به ما بفهماند که این شاید «آخرین فرصت» برای صلح باشد. وقتی «اهمیت» ایجاد شود، معمولی‌ترین کارهای روزمره برای مخاطب حکم یک نبرد سرنوشت‌ساز را پیدا می‌کنند.


هر برشی از زندگی قابلیت داستان شدن ندارد. برشی ارزشِ نوشتن دارد که در آن «انتخابی» صورت بگیرد. شخصیت همان انتخاب‌های اوست؛ به خصوص انتخاب‌های کوچکش در لحظات معمولی.

اگر می‌خواهید درباره زندگی معمولی بنویسید، دنبال حوادث بزرگ نگردید، دنبال معناهای بزرگ در اتفاقات کوچک بگردید.

زندگیداستانرماننویسندگیچاپ کتاب
۹
۰
منصور سجاد
منصور سجاد
مشاور نویسندگی و چاپ کتاب با تجربه چاپ 900 عنوان کتاب و با تیراژ 5 میلیون جلد09122164704
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید