ویرگول
ورودثبت نام
منصور سجاد
منصور سجادمشق‌های نوشتن
منصور سجاد
منصور سجاد
خواندن ۳ دقیقه·۱۸ ساعت پیش

چرا ناشر کتاب شما را رد می‌کنند؟

واقعیتی که بیشتر نویسنده‌ها درباره چاپ کتاب نمی‌دانند

بسیاری از نویسنده‌ها وقتی از یک ناشر جواب رد می‌گیرند، فوراً به یک نتیجه ناامیدکننده می‌رسند: «کتابم خوب نیست.» این برداشت، هرچند طبیعی است، اما در بیشتر مواقع درست نیست. واقعیت این است که در صنعت نشر، کیفیت نوشتار یا ارزش محتوا تنها عامل تصمیم‌گیری نیست. آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، قابلیت فروش و سودآوری کتاب است.

ناشرها معمولاً مانند یک سرمایه‌گذار فکر می‌کنند، نه یک منتقد ادبی. آن‌ها باید هزینه چاپ، طراحی، توزیع، تبلیغات و نیروی انسانی را بپردازند. بنابراین طبیعی است که قبل از هر چیز به این فکر کنند که آیا این کتاب فروش خواهد داشت یا نه. به همین دلیل، بسیاری از کتاب‌های خوب و حتی عالی هم ممکن است رد شوند، فقط چون از نظر اقتصادی برای ناشر کم‌ریسک و مطمئن نیستند.

وقتی یک ناشر دست‌نوشته‌ای را بررسی می‌کند، معمولاً از خودش نمی‌پرسد «این کتاب چقدر زیبا نوشته شده؟» یا «آیا نویسنده بااستعداد است؟» سؤال‌های واقعی چیزهای دیگری هستند: آیا این کتاب در بازار مشخصی جا می‌گیرد؟ آیا مخاطب مشخصی برایش وجود دارد؟ آیا نویسنده خودش می‌تواند در فروش و بازاریابی کمک کند؟ آیا فروش این کتاب قابل پیش‌بینی است؟

به بیان ساده‌تر، ناشر به دنبال مدیریت ریسک است. او ترجیح می‌دهد کتابی متوسط اما قابل فروش را چاپ کند تا کتابی عالی اما نامطمئن.

به همین دلیل است که خیلی از نویسنده‌ها با وجود تلاش زیاد، بارها رد می‌شوند. نه به خاطر ضعف قلم، بلکه به خاطر نداشتن مخاطب آماده، برند شخصی، سابقه فروش یا موضوعی که به‌راحتی در دسته‌بندی‌های رایج بازار قرار بگیرد. از نگاه ناشر، چنین پروژه‌ای پرریسک محسوب می‌شود.

اینجا یک تضاد جدی شکل می‌گیرد. اهداف ناشر با اهداف بسیاری از نویسنده‌های امروزی یکی نیست. ناشر به دنبال کاهش ریسک، فرایندهای ثابت، تصمیم‌گیری‌های سازمانی و فروش قابل پیش‌بینی است. اما نویسنده کارآفرین به دنبال سرعت، کنترل، مالکیت اثر، درآمد بیشتر و انعطاف‌پذیری است. ناشر می‌خواهد سیستم خودش را حفظ کند، در حالی که نویسنده می‌خواهد مسیر خودش را بسازد.

در سال‌های اخیر، بسیاری از نویسنده‌ها به جای انتظار برای تأیید ناشر، مسیر دیگری را انتخاب کرده‌اند: سرمایه‌گذاری شخصی روی کتاب. در این مدل، نویسنده خودش هزینه‌های تولید و انتشار را مدیریت می‌کند، تیم حرفه‌ای برای ویرایش و طراحی انتخاب می‌کند، زمان انتشار را خودش تعیین می‌کند و مالک کامل اثرش باقی می‌ماند.

سرمایه‌گذاری شخصی باعث می‌شود فرایندی که در سرمایه‌گذاری ناشر ممکن است یک تا دو سال طول بکشد، در چند ماه انجام شود. سهم درآمد نویسنده بیشتر می‌شود. امکان اصلاح و به‌روزرسانی کتاب وجود دارد. همچنین کتاب می‌تواند بخشی از یک اکوسیستم بزرگ‌تر باشد؛ مثل دوره‌های آموزشی، کارگاه‌ها، خدمات مشاوره یا برندسازی شخصی. در این حالت، کتاب فقط یک محصول فرهنگی نیست، بلکه یک دارایی فکری و ابزار درآمدزایی است.

برای بسیاری از نویسندگان، این مدل منطقی‌تر و سودآورتر است. آن‌ها به جای اینکه منتظر بمانند کسی انتخاب‌شان کند، خودشان دست به کار می‌شوند و مسیرشان را می‌سازند.

اگر کتابی توسط ناشر رد شد، بهتر است این اتفاق شخصی تلقی نشود. رد شدن به این معنا نیست که کتاب بی‌ارزش یا نویسنده بی‌استعداد است. فقط یعنی این پروژه با مدل اقتصادی آن ناشر سازگار نبوده است. همین.

سؤال مهم‌تر این است: آیا واقعاً به سرمایه‌گذاری ناشر نیاز است؟ یا می‌توان با سرمایه‌گذاری شخصی و ساختن مخاطب، مستقل عمل کرد؟ آیا هدف صرفاً چاپ کتاب است یا ساختن یک برند و کسب‌وکار پایدار؟

موفق‌ترین نویسنده‌های امروز معمولاً منتظر اجازه کسی نمی‌مانند. آن‌ها مخاطب می‌سازند، بازاریابی یاد می‌گیرند، سیستم فروش خودشان را ایجاد می‌کنند و مالکیت کامل آثارشان را حفظ می‌کنند. آن‌ها کتاب را به یک اهرم رشد تبدیل می‌کنند، نه پروژه‌ای وابسته به تصمیم دیگران.

شاید وقت آن رسیده باشد که به جای پرسیدن «چطور ناشر من را بپذیرد؟» این سؤال پرسیده شود: «چطور می‌توانم طوری عمل کنم که اصلاً به تأیید ناشر وابسته نباشم؟»

گاهی همان جواب رد، شروع استقلال حرفه‌ای و موفقیت واقعی است.

کتابنویسندگیچاپ کتابداستانرمان
۴
۰
منصور سجاد
منصور سجاد
مشق‌های نوشتن
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید