در نگاه سنتی به ادبیات، داستان یعنی «تغییر شخصیت در اثر یک رویداد بزرگ». اما ادبیات مدرن، قاعده بازی را عوض کرده است. در این نوع داستانها، گاهی شخصیت اصلی اصلاً «تغییر نمیکند»؛ در عوض، این مخاطب است که با مشاهده یک موقعیت، به مکاشفه درباره جهانِ داستان میرسد.
این مقاله به شما میآموزد چگونه یک موقعیت بهظاهر ایستا را به داستانی با بار دراماتیک تبدیل کنید که خواننده را درگیرِ «کشفِ واقعیت» میکند.
داستانِ کلاسیک در برابر داستانِ مدرن
در داستان مدرن (مکاشفهمحور)، نویسنده یک موقعیتِ «عادی» را انتخاب میکند، یک «امرِ غیرعادیِ پنهان» در آن میکارد، و اجازه میدهد خواننده با دیدنِ آن، به حقیقتی بزرگ (مثلاً تغییراتِ اجتماعی) پی ببرد.
اینجا داستان دربارهی «قهرمان» نیست؛ درباره «زمانه» است.
در این داستان تغییر را توضیح ندهید. اگر بنویسید: «جامعه »، داستان را کشتهاید.
برای انتقالِ این مفهوم، باید «تغییر» را در محیط «عادیسازی» کنید. نشان دهید که مثلاً. وسیلهای کاربردی تبدیل به یک وسیلهای تزیینی یا کاربردیِ پیشپاافتاده شده است.
مثال کاربردی:
* نحوهی توصیفِ ضعیف (Tell): «مرد به تابلوی "ورود سگ ممنوع" نگاه کرد. و فهمید دیگر کسی برایش آنچه آنجا نوشته شده مهم نیست »
توصیفِ قدرتمند (Show): «مرد به تابلوی "ورود سگ ممنوع" خیره شد. زنی با لباسِ ورزشی، بندِ سگش را به لبه تیزِ تابلویِ زنگزده گره زد تا دستانش آزاد باشد و بتواند بطریِ آبش را باز کند. در همان نزدیکی، مردی کلاهش را روی تابلویِ مشابه دیگری آویزان کرده بود.»
در نسخه دوم، «بیتفاوتی» را با کنش نشان دادید، نه با تحلیلِ شخصیت. خواننده با دیدنِ سگِ بسته شده به تابلو، خودش به این نتیجه میرسد که عرف تغییر کرده است
فرمولِ نهایی برای نوشتن
برای تبدیلِ یک موقعیتِ خام به داستانی که خواننده را تکان میدهد، از این فرمول استفاده کنید:
داستان = موقعیتِ ایستا + چیزی غیرعادی + کشفِ خواننده.
تمرین پیشنهادی:
یک موقعیت ساده انتخاب کنید (مثلاً: نشستن در صفِ نانوایی، تماشایِ تخریبِ یک ساختمان قدیمی، یا عبور از یک چهارراه).
۱. یک نماد از گذشته در آن محیط بگذارید (تابلو، سبک معماری، یک رفتار سنتی).
۲. نشان دهید که آدمها چگونه به راحتی این نماد را نادیده میگیرند یا از آن استفاده اشتباه میکنند.
۳. مراقب باشید! هیچ جملهای در توصیفِ «غمانگیز بودن» یا «تغییر جامعه» ننویسید. فقط تصویر کنید. اجازه دهید خواننده، خودش این «مرگِ نظمِ قدیمی» را کشف کند.
به یاد داشته باشید: در داستاننویسی مدرن، زیباترین لحظه زمانی است که خواننده پس از بستنِ کتاب، حقیقتی را کشف میکند که شما هرگز مستقیم آن را به زبان نیاوردهاید.