نوشتن یک رمان بلند و پیوسته آسان نیست. روشهای پیچیدهای که برای نوشتن رمان پیشنهاد میشود معمولا فقط مانع پیشرفت میشوند. اگر بخواهیم روشی ساده و کاربردی جایگزین کنیم، روش موزاییکی است یعنی ساختن یک اثر بزرگ از تکههای کوچک و مستقل. این روش بسیار جذاب است، چون نوشتن چندین داستان کوتاه راحتتر از یک رمان است و از طرفی اگر یک بخش خراب شود، کل داستان از بین نمیرود.
در دنیای سینما نیز از این روش استفاده شده است. در سینمای جهان فیلم " پست فطرت های لعنتی" و در سینمای ایران فیلم "سمفونی نهم" با همین روش نوشته شده اند.
مراحل کار را میتوان به این صورت انجام داد:
قدم اول: انتخاب یک کلمه کلیدی به جای فکر کردن به ایدههای پیچیده، فقط یک حس یا موضوع ساده انتخاب کنید. این موضوع ستون فقرات اثر است. مثلاً کلماتی مثل «انتظار»، «فرار»، «پشیمانی». هرچه این کلمه سادهتر باشد، نوشتن داستانهای مرتبط با آن راحتتر خواهد بود.
قدم دوم: نوشتن داستانهای کوچک و کامل به هر داستان کوتاه،مثل یک «لکه رنگ» بنگرید. هر کدام از این داستانها باید شخصیتهای خاص خود را داشته باشند و یک مشکل کوچک را مطرح کنند و آن را حل کنند یا شکست بخورند. لازم نیست همه داستانها هماندازه باشند؛ میتوانید برخی را پنج صفحهای و برخی را بیست صفحهای بنویسید. مهم این است که هر داستان به تنهایی معنا داشته باشد و مخاطب با خواندن آن احساس ناقصی نکند.
قدم سوم: انتخاب یک نخ تسبیح یعنی پیدا کردن ارتباط بین داستانهاست.
برای سادهسازی این کار، از عناصر عینی و فیزیکی استفاده کنید به جای مفاهیم انتزاعی. سه راه ساده وجود دارد:۱. استفاده از یک شی مثلا یک گردنبند، یک نامه یا یک ماشین قدیمی که از دست یک شخصیت به شخصیت دیگر میرسد.۲. استفاده از یک مکان ثابت: همه داستانها در یک کافه، یک بیمارستان یا یک قطار رخ میدهند، اما شخصیتها تغییر میکنند.۳. استفاده از یک مکان ثابت : داستان ها میتواند در زمان های متفاوت ، اما همه در یک مکان ثابت باشد.
قدم چهارم: بستن حلقه در پایان
برای اینکه اثر یکپارچه به نظر برسد، لازم نیست پایانبندی پیچیده باشد. کافی است در آخرین داستان، یک اشاره کوچک به داستان اول باشد.مثلا، اگر در داستان اول شخصیتی دانهای را کاشته است، در داستان آخر همان دانه تبدیل به درختی شده است. این کار به مخاطب میگوید که همه این داستانها به هم متصل هستند و یک کل واحد را تشکیل میدهند.
چرا این روش خوب است؟ در داستانهای بلند کلاسیک، اگر وسط کار ایده کم بیاورید یا شخصیت اصلی جذابیت خود را از دست بدهد، کل پروژه خراب میشود. اما در این روش، اگر یک داستان کوتاه خوب پیش نرفت، میتوانید آن را حذف کنید و داستان دیگری بنویسید. دست نویسنده بازتر است و فشار کمتری احساس خواهید کرد. این روش اجازه میدهد تا با آرامش، قطعات پازل را کنار هم گذاشته شود و در نهایت تصویری زیبا و منسجم خلق شود.