بازار کار ایران در ظاهر شلوغ است؛ هزاران فارغالتحصیل، انبوه رزومه و دهها دوره آموزشی در هر شهر. اما پشت این ظاهر پررونق، یک واقعیت تلخ پنهان شده: بسیاری از سازمانها در پیدا کردن نیروی «واقعاً توانمند» مشکل دارند.
چرا؟
چون مهارت در ایران تولید نمیشود، بلکه تصور میشود. دانشگاهها بیشتر به انتقال محتوا مشغولاند تا ساختن توانایی. دورههای آموزشی بیشتر برای دریافت مدرک هستند تا پرورش مهارت. و سازمانها نیز انتظار دارند نیروی تازهوارد بدون فرصت یادگیری، از همان روز اول عملکرد مطلوب داشته باشد.
این بحران فقط یک مسئله آموزشی نیست؛ تنش میان نقشها، بهرهوری پایین، تعارضات روابط کار و خروج سریع کارکنان در سال اول همه پیامدهای همان شکاف مهارتیاند.
اگر سازمانها بهجای انتظار از بازار کار، خود به کارخانه یادگیری تبدیل شوند، ورق برمیگردد. سازمانی که مهارت میسازد، همیشه جلوتر از سازمانی است که مهارت را جستجو میکند.