ویرگول
ورودثبت نام
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسندهسلام من زهرا سالاری هستم نویسنده رمان خانه ای که زنده ست و.... پیج انیستا salari1387zahra2025
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده
خواندن ۱ دقیقه·۵ ماه پیش

رمان خانه ای که راه میرود👽🏡پارت یازدهم به قلم فاطمه عباسی و زهرا سالاری✍️

پارت یازدهم

خانه ای که زنده است🏘👽

نگین با صدای بلندی و با اعصبانیت گفت: تروخدا حرکت کنید زود باشید الان میرسه

پسرا مشکوک نگاهمون کردن ولی وقتی اوناهم دیدن که اون کلبه با ریشه هایی که مثل دست و پا بود به سمت ماشین میومد زود ماشین به حرکت درآوردن و با آخرین سرعت به سمت شهر روندن

منو یلدا که کمی اروم شدیم تازه ناله ای که یلدا کرد برگشتم سمتش که دیدم به پاهاش خیره شده وای خدای من

روی پایش زخم عمیقی ایجاد شده بود و به شدت خون ریزی داشت

شالمو از سرم برداشتم و به پاهای یلدا بستم و فشار دادم که جیغش بلند شد این دختر هم چقدر لوس بود من نمیدونستم

پسرها که تا اون موقع ساکت بودن پرسیدن: شما دوتا دخترای روانی این وقت شب ابنجا چه غلطی میکنید دیدید ساعت چنده

به ساعت ماشین نگاه کردم ساعت از 10شب گذشته بود

اینقدر فشار روم بود که با اعصبانیت گفتم: مرتیکه روانی خودتی این چه طرز صحبته

پسر دیگه ای که کنار دست راننده نشسته بود گفت: هی هی تند نرو آروم باش ما فقد سوال کردیم

منم همه چیز رو از اول براشون تعریف کردم که شوک زده شدن

خب معلومه شوکه میشن ما دخترای نترس و قوی هستیم😉

به دستام نگاه کردم که خورده شیشه داخلش بود چرا من تا اون موقع هواسم به دستام نبود تازه سوزششونو حس کردم

#رمان_عاشقانه #رمان_غمگین #رمان_ترسناک #داستان #نویسنده #کتاب

به پسره گفتم برو سمت بیمارستان لطفا

رماناحسانالناز شاکردوست
۲
۰
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده
سلام من زهرا سالاری هستم نویسنده رمان خانه ای که زنده ست و.... پیج انیستا salari1387zahra2025
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید