ویرگول
ورودثبت نام
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسندهسلام من زهرا سالاری هستم نویسنده رمان خانه ای که زنده ست و.... پیج انیستا salari1387zahra2025
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده
خواندن ۱ دقیقه·۴ ماه پیش

رمان خانه ای که راه میرود👽🏡پارت شصت و سوم به قلم فاطمه عباسی و زهرا سالاری ✍️

پارت شصت و سوم

خانه ای که زنده است🏡👽

یلدا با اعصبانیت بلند شد و به سمت فرشاد هجوم برد و گفت: مردک نفهم من گفتم این لعنتی طلسم شده چرا اینقدر لجباز و یک دنده ای بیا حالا خوب شد

با باز کردن این کتاب دیگه حتا اینجاهم آرامش نداریم اون دیگه میتونه وارد خونه بشه

فرشاد بلند شد سینه به سینه یلدا وایساد و گفت: ساکت شو همش بخاطر شما دوتاست

اگه اون شب نمیدیدیمتون الان ما هم تو دردسر نمیوفتادیم

شما مارو تو دردسر بزرگی انداختید

بلند شدم و گفتم: کسی مجبورتون نکرد که ماشین و نگه دارید اصلا کی به شما گفت که بیایید بهمون کمک کنید

ما از شما کمک نمیخواییم کمکتون بخوره تو سرتون منت هم نذارید سرمون

رو به یلدا گفتم: پاشو بریم میریم از اینجا

به اتاق رفتم ساک خودمو و یلدا رو اوردم و گفتم: ما میریم خودمون حلش میکنیم ممنون بخاطر کمکتون آقای پلیس

با یلدا از خونه زدیم بیرون

یهویی استرس گرفتم خدایا حالا کجا بریم ما وسط شمال دور از تهران این همه راهو این موقع شب نکنه باز اون مرد تبر به دست بیاد سراغمون

نه بابا بیخیال میریم لب دریا میشینیم ادم اون دورو اطراف

زیاد داره چیزی نمیشه

#رمان #داستان #نویسنده #زهرا _سالاری

زیاد داره چیزی نمیشه

رمان داستان
۴
۰
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده
سلام من زهرا سالاری هستم نویسنده رمان خانه ای که زنده ست و.... پیج انیستا salari1387zahra2025
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید