زهرا سالاری نویسنده·۲ ماه پیشرمان صدای سکوت🌙پارت چهل و ششم به قلم زهرا سالاری✍️ پارت ۴۶ – صدای سکوت🌙نفسهام هنوز تند بود. حس میکردم قلبم داره از توی گلوم بیرون میزنه. تکیهم به دیوار بود، ولی زانوهام سست شده بودن.صد…
زهرا سالاری نویسنده·۲ ماه پیشرمان خانه ای که راه میرود👽🏡پارت شصت و سوم به قلم فاطمه عباسی و زهرا سالاری ✍️پارت شصت و سومخانه ای که زنده است🏡👽یلدا با اعصبانیت بلند شد و به سمت فرشاد هجوم برد و گفت: مردک نفهم من گفتم این لعنتی طلسم شده چرا اینقد…
زهرا سالاری نویسنده·۲ ماه پیشرمان صدای سکوت🌙پارت چهل و پنجم به قلم زهرا سالاری✍️ پارت ۴۵🌙صدای نفسهای مرد، مثل وزیدن باد سرد توی اتاق پیچید. قلبم هنوز میزد، تندتر از قبل.دستم رو روی دکمهی قفل در فشار دادم، ولی دستم ل…
زهرا سالاری نویسنده·۲ ماه پیشرمان خانه ای که راه میرود 🏡👽پارت شصت و دوم به قلم فاطمه عباسی و زهرا سالاری✍️پارت شصت و دومخانه ای که زنده است🏡👽بعد از چند دقیقه فرشاد با کتابی که من از اون کلبه پیدا کردم اومد پایینکنار من نشست و کتاب رو گذاشت روی…
زهرا سالاری نویسنده·۲ ماه پیشرمان خانه ای که راه میرود 🏚️👽پارت شصت به قلم فاطمه عباسی و زهرا سالاری✍️پارت شصتخانه ای که زنده است 🏘👽سوار ماشین شدیمو به راه افتادیم راه با شوخیای که بیشتر از سمت منو نگین بود و بعضی وقتا هم مهراب، گذشت و رابط…
زهرا سالاری نویسنده·۲ ماه پیشرمان خانه ای که راه میرود🏚️👽پارت پنجاه ونهم به قلم فاصله عباسی و زهرا سالاری✍️پارت پنجاه و نهمخانه ای که زنده است 🏘👽پسر : جون چه چشایی دارن سگ دارهاهمیت ندادیمپسر : حالا ناز نکنین یه نگاه بندازین خانومانگین برگشت و ب…
زهرا سالاری نویسنده·۳ ماه پیشرمان صدای سکوت 🌙پارت چهل و چهارم به قلم زهرا سالاری✍️ پارت ۴۴🌙صدای شکست در، مثل ضربهای توی دل من نشست. دستم از ترس به درب چسبید.قلبم تندتر از قبل میزد و همه چیز به نظر تاریکتر از قبل میرس…
زهرا سالاری نویسنده·۳ ماه پیشرمان صدای سکوت🌙پارت چهل و سوم به قلم زهرا سالاری✍️ پارت ۴۳🌙صدای زمزمه دوباره اومد. اینبار واضحتر. خیلی نزدیکتر از قبل.– لیا…به قلبم فشار اومد. تکون خوردم، دستهامو جلوی صورتم گرفتم، انگ…
زهرا سالاری نویسنده·۳ ماه پیشرمان خانه ای که راه میرود🏡👽پارت پنجاه و هشتم به قلم فاطمه عباسی و زهرا سالاری ✍️پارت پنجاه و هشتمخانه ای که زنده است 🏘👽از زبان یلدافرشاد با سرعت میروند مهراب هم به بیسیم زدو گفت که چه اتفاقایی افتادهنگین اروم نشسته بود…
زهرا سالاری نویسنده·۳ ماه پیشرمان خانه ای که راه میرود پارت پنجاه و هفتم🏡👽 به قلم فاطمه عباسی و زهرا سالاری ✍️پارت پنجاه و هفتمخانه ای که زنده است🏡👽فرشاد گفت: حالا که تا اینجا اومدیم بیایین بریم داخل کلبه شاید چیزی پیدا کردیمیلدا با جیغ گفت: نهههه…