ویرگول
ورودثبت نام
George was found
George was foundیه کم زیاده روی کردم نه؟ می تونستم نکشمش...
George was found
George was found
خواندن ۱ دقیقه·۸ روز پیش

باران می بارد

باران می بارد. مردی که کت خاکستری به تن کرده است همچنان در امتداد خیابان راه می رود و قطراتی که روی کلاهش می ریزند از لبه های آن به پایین می چکند.

خیابان خلوت است و به ندرت فردی از آنجا عبور می کند.

ابر های سیاه و خاکستری تمام آسمان را پوشانده اند و همچنان باران می بارد.

خیابان سوت و کور است و جز صدای قطرات باران و چکمه های مرد که به سنگفرش های پیاده رو می کوبند ، صدایی شنیده نمی شود.

چراغ های اطراف خیابان کمابیش روشن هستند و بعضی هایشان چشمک می زنند.

باد سوزناکی می وزد و قطرات آب را به پنجره ی خانه ها و مغازه ها می کوباند.

مرد نفس عمیقی می کشد و از دهانش توده ی بخاری خارج می شود.

زیر لب زمزمه می کند : چه شب زیبایی ! چه هوای دلپذیری برای فراموش کردن ... فراموش کردن غم ها ... فراموش کردن اشتباهات ... فراموش کردن انسان ها ... چه شب خوبی برای از یاد بردن تمام دنیا...

کلاهش را بر می دارد و سرش را رو به آسمان می گیرد.

کلاهش را بر می دارد تا اشک هایش لا به لای قطرات باران پنهان شوند.


باران می بارد.

خیابان همچنان تاریک است ، آسمان غرش می کند ، ابر ها زار می زنند و بادی که در کوچه ها می پیچد جیغ می کشد

اما در میان آنها مردی ست که لبخندزنان و با قدم هایی استوار به مسیرش ادامه می دهد ...

بارانشبخیابان
۰
۰
George was found
George was found
یه کم زیاده روی کردم نه؟ می تونستم نکشمش...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید