ویرگول
ورودثبت نام
الهه گلکار
الهه گلکارمن الهه گلکار عاشق ریاضی و ادبیات و نوشتن و خواندن رمان و مقالات هستم آرزویم این است که روزی مرزبندی ذهنی بین انسانها برداشته شود و همه علاوه بر عشق ملی وفرهنگ وباورشون عاشق هم و دوستار هم باشیم
الهه گلکار
الهه گلکار
خواندن ۲ دقیقه·۳ ماه پیش

تاکستانی در رهگذر

آن‌که می‌گوید می‌بخشم و چیزی نمی‌ستانم یقین بیش از استحقاق خویش می‌ستاند.

هر‌گاه قلم خویش را تراشیدم. او نیز مرا تراشید.

باری از خدای خویش پرسیدم تو کجایی؟ گفت: تو خود کجایی؟

چرا می‌نویسم؟ تا خویشتن را در من ببینی و من خویشتن را در تو.

آتش در دل، بِه از اشکی در چشم.

شتر لنگید،شتربان فلج شد.

می‌توانی مرا بکشی اما انتقام من را کسی جز تو نخواهد گرفت.

به راستی نمی‌دانم من کشتزار موش را نابود می‌کنم یا موش کشتزار من را.

دروغ دامی است که جز دروغ‌گو را شکار نمی‌کند.

خواننده به اندازه‌ای از کتاب می‌خواند که کتاب از او می‌خواند.

هر نفرین کننده‌‌ای نفرین شده‌ی نفرین خودش است.

روزی که به همسایه خود پشیزی قرض می‌دهی و خود را بدهکار و همسایه را طلب‌کار بدانی، آن روز است که بسان انسان زیستی.

نیاموزاند آن‌که نیاموخت و نیاموخت آنکه آموخته نشده.

خزانه‌دار خود خزانه‌ای است تهی.

آیا آتش را زبانه‌هایی است و آب را نه؟

لانه‌ی ناامیدی ، آرزوست.

همسایه است کسی که همسایه‌ی قلبش شدی.

ابر دریای شناوری در آسمان نیست؟

آن‌چه از سخنانم در‌می‌یابی از آنِ توست و آن‌چه در نمی‌یابی از آنِ دیگری.

درختان شعرِ زمین‌اَند.

از فردای خویش برای امروزت ره‌توشه ای برگیر.

شکیبا باش، زیرا کوچک‌ترین غم‌های تو، بزرگترین غم‌های هستی است.

تو را چه معلوم، که آن‌چه با چشمان خود می‌بینی سراب است بعد سرابی.

چگونه می‌شناسی عیبی را که در وجودت نیست؟

خیانت جنین سقط‌شده‌ی امانت است.

هجر یاران، دیدار است و دیدار دشمنان، هجران.

چه بسا معبدی که بیش از معبودش ستایش شود‌.

زمین تشنه و ابر بارننده، چه پیوند استواری است بین آسمان و زمین.

طناب‌ِ دار، طنابِ در و طناب‌های خیمه، آیا همه تنها طناب‌اند؟

روباه در بیشه شیران هم که خوابید صبح روباه بود.

هر رُمانی که پایانش، آغازش نباشد، رمان ابتری است.

آزادی عطائی از فرادست است و نه غنیمتی از فرودست.

هرگاه از زشتی‌های دیگران چشم‌پوشی کردم، زشتی‌هایم نیز از من چشم‌پوشی کردند.

بخواب تا آرام گیری و برخیز تا آرام گردانی.

زمین نردبان آسمان است.

رویاهای شبانه، هشیاری چیزی است که در روز در تو به خواب رفته است.

سنگین‌ترین کلاه، تاج است.

گزین جملات بالا از استاد " میخائیل نعیمه " و ترجمه زیبای اقای صالح بوعذار "از کتاب "تاکستانی در رهگذر "برایتان جمع‌آوری کردم، من خودم خیلی مجموعه‌اش را دوست دارم و برایم ارزشمند است. تقدیم به نگاهتان.

آسمانکتاب
۱۸
۲
الهه گلکار
الهه گلکار
من الهه گلکار عاشق ریاضی و ادبیات و نوشتن و خواندن رمان و مقالات هستم آرزویم این است که روزی مرزبندی ذهنی بین انسانها برداشته شود و همه علاوه بر عشق ملی وفرهنگ وباورشون عاشق هم و دوستار هم باشیم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید