
یک روز صبح از خواب بیدار میشوی و میبینی که قوی هستی. هیچ نیرویی نمیتواند تو را و قلبت را تکان دهد. آن موقع به خودت میگویی: کوچ من به جهان دیگر شروع شد.
اما نه! این طور نیست. این قلب هنوز میتپد، هنوز زنده هستی، هنوز اینجایی. با این که میجنگی و مقاومت میکنی، اما خسته نیستی. هر چیز و هرکس که تو را خواسته یا ناخواسته میرنجاند در برابر تو کم آورده است و این یعنی که از پوست کهنه خود بیرون آمدهای و به مبارکی متولد شدهای.