نه زادهام، نه فنا، در میانِ دو عدم
ز آذرخشِ ازل آمدم، بیگام و بیقدم
ز چرخِ هشتم گذشتم، به نُهفلک زدهام
نه در زمینم و نی بر سپهر محتشم
نه موجِ چشمهنوشم، نه خاکِ خشکِ دهر
ز شبنمِ نجومم، ز گَردِ کهنهجم
به یک نگاهِ تو، افلاک، واژگون شد راست
که جانِ کائنات است بسته در تبسّمت
سَراچههای فلک، سجده بر آستان تو
که در دلِ تو نهفتهست رازِ لمیزل
تو آفتاب شدی، من چو سایه در پیاتم
مرا به جز تو نبود اختر و محل
به قلم:لیلی مصطفی زاده
