
.
سنگی بر گوری
سنگی بر گوری یک جستار روایی دربارهی کوری اجاق جلال آل احمد است.
معمولاً کتابهایی که زیادی به افکار شخصی نویسنده میپردازد را نصفه رها میکنم. سنگی بر گوری را ولی خیلی دوست داشتم.
سال اول زندگیم هر جا میرفتم و میآمدم میگفتم از بچه بدم میآید و قصد بچهدار شدن ندارم. اینکه از بچهها خوشم نمیآمد درست بود اما قصد بچهدار شدن داشتم. خدا تصمیم نداشت به آن زودی به ما بچه بدهد.
چقدر آن زمان سعی در پنهان کردن داشتم!
به نظر خودم کارم درست بوده ولی اینکه نویسندهای یک کتاب دربارهی عقیم بودنش نوشته، برایم جالب است.
طی مطالعهی کتاب، هرچه کردم نتوانستم قضاوتی راجعبه جلال کنم. به این نتیجه رسیدم که وقتی ترنسکشی را نوشتم کسی قضاوتی دربارهی من نکرده. جانم در آمد تا پستش کردم!
شاید وقتی اثر و متنی ساخته و پرداخته میشود، دیگر خالق آن به چشم هیچکس نمیآید.
یک بار به شاهین کلانتری گفتم که نگران این هستم که با نوشتههای ما از درونیات و شخصیاتمان ادبیات را رو به ابتذال ببریم.
جوابش ساده بود و کوبنده« فکر کردی کیهستی؟ کی هستی که با نوشتههات ادبیات رو مبتذل کنی. تو هیچی نیستی. فقط بنویس.»
البته نادر ابراهیمی باز چیز دیگری میگوید. شاید هم این برداشت اشتباه من از ( کتاب لوازم نویسندگی) باشد.
ولی فحوای کلام این بود که نوشتن از مسائل شخصی و این جور چیزها حتی اگر نیمچه انگیزهی عمومی هم پشتش باشد به درد نمیخورد. از نویسندهاش هم هیچی در نمیآید.
اینجاست که من گیج و ویج شدهام و هنوز به نتیجه نرسیدهام.
آیا نوشتن کتابی مثل سنگی بر گوری بیهنری و ابتذال است؟
آدرس ایتا: https://eitaa.com/saidehnote
آدرس بله: @varaghkahi
✨🌿