
.
یکشنبهای که نگذشت!
یکشنبه گذشت ولی چیزی برایم بهجا گذاشته که نمیگذرد. یک فکر که درحال حاضر عین خوره به جانم افتاده و هنوز مانده تا تبدیل به جهتم شود.
یکشنبه که در کلاس استاد زارع شرکت کردم؛ فکر میکردم که قرار است بنشینم و عین بچهی آدمیزاد چهارتا نکتهی نویسندگی یاد بگیرم و خوشحال و شاد و خندان برگردم خانه. اما...
امان از بازجویی!
استاد از من پرسید:« چرا میخوای بهتر بنویسی؟»
من همیشه دوست داشتم نویسنده بشوم. یکی از آن درست و درمانهایش.
همین را گفتم.
یکی از بچهها پرسید:« هدفت از نویسنده شدن چیه؟»
« چی میخوای به بقیه بگی؟»
من هیچوقت نمیخواستم چیز خاصی به بقیه بگویم. همیشه تلاش کردم تا خودم را بسازم. افکار و اعتقاداتم را قوی کنم و بعد یک دریچه از درون خودم را برای بقیه باز کنم.
« راحت بگم اگه همینطوری ادامه بدی احتمال نویسنده شدنت زیر ده درصده.»
قلبم درد گرفت.
گفتم:« خب حاضرم هرجوری که شما بگین روشم رو عوض کنم.»
در طول این ده-دوازده سال اعتیادم به نوشتن، بارها خودم را تغییر دادم. برایم دردناک بود که سعیدهای را که بعد از این همه سال بهش تبدیل شدم، باز هم به درد نویسندگی نخورد. ولی پذیرفتم چون وقت زیادی برای تغییر ندارم. چه کسی میداند فردا زندهست یا مرده.
در واقع باید خدا را شکر کنم که حالا فهمیده ام که دارم اشتباه میزنم نه بیست سال دیگر.
امروز یک نشانه دیگر دریافتم که به خوش لحنی حرف استاد زارع نبود. بیشتر شبیه:« خاک تو سر خودت و افکارت و این وضع نویسنده شدنت!» بود.
آن نشانه بخشی از کتاب لوازم نویسندگی نادر ابراهیمی بود. برایم مثل کشیدهای آبدار که چه عرض کنم، مثل عین سگ کتک خوردن بود.
-آنکس که از سر سرگشتگی، بیقیدی، بیفکری و بیهدفی مینویسد، در وهلهی نخست برای خانواده و نزدیکان خود مینویسد تا از حال و روز او آگاه باشند، آنگاه برای روانپزشکان و مسئولان آسایشگاههای روانی تا شاید در مداوای او راه خطا نروند.
چنین کسی نویسنده نخواهد شد و تا بهحال نیز نشده است.
هیچ نویسندهای، از سر بیاعتقادی به نوشتن ننوشته است؛ همچنان که به خاطر بیاعتقادی به زندگی، زندگی نکرده است، نوشتن، برای یک نویسنده، زندگی کردن است. و دلیل زنده بودن، دلیل حضور، تحمل درد و مقاومت؛ و آنکس که نوشتن را همه چیز خود کند، باید برای چنین اقدامی، دلایل معتبر داشته باشد و در این راه، اهدافی معتبر.
درست است که دلم شکسته ولی به جهنم. الان فقط منتظرم که یکی از کنارم رد شود دست به دامنش شوم تا راه و روش درست را نشانم بدهد.
واقعاً این عقب ماندگی و ندانستن دهنم را صاف میکند!
فکر کنم این یکشنبه حالا حالاها از زندگیام نمیگذرد.
#ورق_روایت
#ورق_کاهی
آدرس ایتا: https://eitaa.com/saidehnote
آدرس بله: @varaghkahi
✨🌿