توصیف بعضی تجربهها، شبیه تلاش برای نقاشی کردنِ عطر یک گل یا طعم اولین جرعه آب خنک بعد از یک پیادهروی طولانی است؛ شدنی است، اما حق مطلب ادا نمیشود. Coaching برای من دقیقاً همین است. یک تجربه زیسته که کلمات در برابر عمق آن کمی دستوپابسته به نظر میرسند.
اما بگذارید برای نزدیک شدن به این «ناشدنی»، از جایی شروع کنیم که همه ما بارها در آن سکندری خوردهایم: رابطه.

یادت میآید؟
آن لحظههایی را میگویم که با تمام وجود فکر کردی مشکل از «آدمها»ست. لحظاتی که خسته از سوءتفاهمها، در گوگل به دنبال «دوره فن بیان»، «مهارتهای متقاعدسازی» یا «چطور بهتر بشنویم» گشتی.
ما مدام به دنبال تکنیک میگردیم، غافل از اینکه گره اصلی جای دیگری است. ما یاد نگرفتهایم که چطور در یک رابطه، فضایی امن برای «اندیشیدن» خلق کنیم. ما معمولاً در رابطهها هستیم تا برنده شویم، تایید بگیریم یا نصیحت کنیم. اما کوچینگ، پیشنهادِ نوع دیگری از «رابطه» است.
در «مدرسه ویسان»، یاد گرفتهایم که کوچینگ پیش از آنکه مجموعهای از ابزارها باشد، یک نحوه رابطه است. یک ارتباط Partnering (شراکتی) که در آن، دو انسان در برابر هم قرار نمیگیرند، بلکه در کنار هم به یک منظره واحد خیره میشوند.
در این رابطه، قرار نیست کسی به دیگری بگوید چه کار بکن یا نکن. اینجا قدرت در «حضور» و «کشف» است. برای اینکه دقیقتر بدانیم از چه چیزی حرف میزنیم، بد نیست به تعریفی که مرجع اصلی این حوزه ارائه میدهد نگاهی بیندازیم.
فدراسیون بینالمللی کوچینگ (International Coaching Federation) کوچینگ را اینگونه تعریف میکند:
"Coaching is partnering with clients in a thought-provoking and creative process that inspires them to maximize their personal and professional potential."
«کوچینگ، ایجاد شراکتی با مراجع است در فرآیندی که باعث برانگیختن تفکر و خلاقیت در او میشود؛ فرآیندی که مراجع را ترغیب میکند تا پتانسیلهای شخصی و حرفهای خود را به حداکثر برساند.»
من برای توصیف کوچینگ، از مثلث تجربه، رابطه و مهارت استفاده میکنم. در پستهای آینده «مدرسه»، قرار است این مثلث را لایه به لایه باز کنیم.
اگر شما هم روزی لابلای شلوغی روابطتان، احساس کردید چیزی کم است، اینجا همان جایی است که قرار است آن قطعه گمشده را پیدا کنیم.
به «مدرسه تخصصی کوچینگ ویسان» خوش آمدید.