سلام. این اولین کاری هست که بعد از بیدار شدن دارم انجام میدم .از دیروز شروع میکنم بعد از نوشتن پست اینجا ،اسکرول های بی فایدم رو در توییتر انجام دادم ؛باید بگم توییتر عجیب ترین جای دنیاست مردم به فاصله سرعت نور پست جدید منتشر میکنن پر از نظرات مختلف هر کسی تحلیل های متفاوت میاره و من دوست دارم که در این جور موارد همه نظرات رو (همشون رو نه البته نظرات از ادمهای درست و حسابی که مشخصه طرف تجربه ای در این مسایل داره و چیزهایی از تاریخ و سیاست میدونه و صرفا دید و نگاه سیاسیش با اون یکی متفاوت هست )بخونم .که البته بعد از نزدیک یک ساعت سرم از شدت اخبار و نظرات مختلف در حال انفجار میشه ..نمیدونم امیدوارم مسیر روشن بشه تاریکی تموم بشه و اتفاقای خوب بیوفته خستم مثل همه .....خلاصه اینکه بعد این ماجرا چند صفحه از کتابی که از کتابخونه خواهرم برداشتم و باید بگم به شدتتت روانشناسی زرد هست رو خوندم و تصمیم گرفتم دیگه نخونمش ...اشپزی راه حل من به تمام مشکلات دنیاست :پاستا گوجه نمیدونم که این موضوع رو گفتم یانه ولی من عاشق درست کردن پاستا هستم البته که این روزها بیشتر برای گذراندن وقت و بی حوصلگی انجامش میدم پاستا گوجه خیلی راحت و سریع پخته میشه و من عاشقشم فقط نیاز به پاستا ،گوجه ،ریحان،پنیر و ادویه هست میتونین بهش خامه هم اضافه کنین که خب دقیقا شبیه رسپی اصلیش میشه . وقتی اب گوجه تموم شده و ادویه ها رو اضافه میکنم اون لحظه ای که پاستا ها پخته شده و به پوره گوجه ها اضافش میکنم اون جا دیگه لحظه اخر بعدش فقط به پنیر احتیاج داری تا همه چیز تموم بشه و بتونی بعد از یک روز بی کاری و بعد از یک ماه خانه نشینی و همچنان بی کاری بی خیال دنیا ،زذالت ادمها ،سردرگمی های شخصی خودت که دیگه اونقدر این روزها به چشم نمیاد (دروغه..هر روز بیشتر از قبل به چشم میاد،به خصوص وقتی مامان بهم میگه پاشو یکم از خونه برو بیرون.کجا برم مادر من ؟حس بدی میده بهم این خیابون ها حس اتفاقای افتاده ،نگاه های سنگین همیشگی ادمها ،یاد بچگی و خجالتی بودنم و همیشه قایم شدنم و ترسیدنم از ادمها میفتم و نه نمیخوام اگر برم حالم خوب نمیشه یا در واقع من این حال خوب رو نمیخوام دوستش ندارم .همراهش استرس میگیرم و یک جوری میشم .البته باید بدونین که این تجربه رو در شهر های دیگه ندارم و اتفاقا دوست دارم برم پیاده روی، تره بار، نون بخرم ،بیهوده بچرخم زیر بارون ،ادمها رو نگاه کنم و گاها به تنهایی که دارم غبطه بخورم دیدن پارتنرها در این شرایط ،هوای بارونی و خنک ،بهترین چیز دنیاست ،درسته که دلم میخواست منم مثل اونها میبودم ولی الان در این وضعیت تنهایی دیدن اونها هم حس خوبی بهم میده)
خلاصه بعد با کمک چت جی پی تی ماتحت مبارک رو جمع کردم و حدودا ده دقیقه ای طراحی کردم .پرتره کشیدم از خودم پرتره هه دو بعدی و کاملا ابتدایی شد ولی قرار بر این بود که بدون توجه به نتیجه کار کنم که راضیم امروز هم این برنامه رو دارم و امیدوارم تا اخر هفته به یک روال مشخص برسم باید اینجا کلوپ پیدا کنم و برم کلوپ چون صددرصد همه چی از دست میره در این بی عملی ..اره خلاصه نمیدونم شما تجربش کردین یا نه اما خیلی تلخه که در جایی باشی که بی نهایت دوستش داری و مغزت به شدت در این راه کمک کنندست اما دستت نه و خب مسیر یلدگیری کند میشه و استاد بهت تیکه میندازه و تو میدونی دست خودت نیست از اون طرف نمیتونی اعتراض کنی به استادت چون واقعا نیاز به یادگیری داری از اون استاد ....و امروز 13 بهمن 1404 ..قرار هست که طراحی کنم .مقاله بنویسم از جمله کارهایی که دیروز انجام نشد و زبان بخونم اهان راستی دیروز زبان هم خوندم..طراحی ایده هام و پرتره با رنگ روغن تمرین کنم و قرار هست که سه لیوان چای در روز رو تبدیل به دو لیوان چا ی کنم و تا پایان هفته فقط دولیوان چای در روز داشته باشم به امید اینکه به این هدف والا برسم و رستگار بشم..
به امید روزهای بهتر به امید خنده از ته دل