ویرگول
ورودثبت نام
it's me
it's me
it's me
it's me
خواندن ۱ دقیقه·۷ ساعت پیش

روز پانزدهم:

دو ماه از رکود و انفعالم گذشته ..تقریبا دوماه.ذهنم اما پر از فهم جدید شده .پر از ایده و نگاه نو، پر از خشم .سوال اصلی اینجاست که من در این کنش کجا قرار میگیرم ؟من که در مهدی به شدت سنتی بزرگ شدم در حالی که هرگز اینجور افکار رو در ذهنم نداشتم همیشه آزرده شدم از شنیدنشون از بودن در اون موقعیت از داشتن عزیزانی با اون افکار ..عمیقا ناراحت و دلگیر شدم .از شهری که گاها افکار و عقایدش آزاردهنده بود و همیشه میخواستم فرار کنم از این شهر از آدمهاش ..حالا اما بهش افتخار میکنم به بودن در این شهر، اما به زاده شدن در این شهر؟فکر نکنم من غرق افتخار هستم از اینجایی بودنم .اما تا به اینجا رسیدن خب من زیاد از دست دادم. مفاهیم اینجا برعکس اشتباه وزننده بیان شده بود آنقدری که زندگی کودکی و نوجوانی من رو نشونه گرفت ..غم خوردن و منزوی شدنم رو چیکار کنم؟

حالا واقعا جدا از همه این حرف ها من در این کنش گری کجا جامیگیرم ؟باید چیکار کنم؟هنوز هم روزمرگی و زندگی کردن احساس بدی بهم میده اما خب کار درست چیه؟ احساس فقدان عحیبی میکنم ..در کنش ها بودن رو از دست دادم و این ناراحت کنندست ...از آدمهای به سرعت عصبی هم البته بیزارم از کسانی که فقط حرف میزنن و نمیشنوند. دوستشون ندارم کنارشون احساس خوبی ندارم. و در این لحظه برای خودم کنشگری رو در ادامه میبینم در آگاهی ...در تامل و ادامه آنچه برای ادامه دادن زندگی ساختم.

احساسافکارزندگی
۴
۰
it's me
it's me
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید