ویرگول
ورودثبت نام
Nora.sh
Nora.shششصد و چهل و چهار درنا‌ی کاغذی...
Nora.sh
Nora.sh
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

تیرامیسو، شکسپیر، کفش چرم مردونه.

موهای طلایی ی فرفریش رو با روبان قرمز جمع کرده، یه کت بلند پوشیده و رژ لب قرمز، یه جورایی تیلور سوییفیته. بهش میاد. شیرکاکائوی داغش رو از روی میز بلند می‌کنه و از پنجره بیرون رو نگاه میکنه. یه ربع زودتر رسیده و حالا منتظر منه تا برسم. وارد کافه که می‌شم با چشماش بهم خوشامد میگه و وقتی به میز میرسم، بلند میشه و باهام دست میده. دستاش یکم عرق کرده ان، اما دیگه اونقدرا هم مضطرب به نظر نمیاد. حلقه یاقوت توی انگشتاش و گردنبندی که توش عکس بچگی همسرش رو گذاشته به گردنش. لاته و تیرامیسو برای من، یه اسلایس براونی کنار شیرکاکائوش، برای اون.

_چه خبر از دانشگاه؟
از پروژه ی ادبیاتش میگه و تحقیقی که داره روی نمایشنامه‌های تاریخی مثل شکسپیر انجام میده، از این که چقدر تاریخ رو دوست داره، ازش میخوام یسری از عکسایی که از فضای دانشگاه گرفته رو بهم نشون بده. توی هر عکس، یه تیکه از اون جامونده. کفشای چرم مردونه روی برگهای پاییزی، استیک نوتهایی که روشون شعر نوشته شده توی کلاسها، یه عینک با فریم مشکی ی مستطیلی و انعکاس پرستوهای مهاجر روی شیشه هاش، دستهاش روی کلاویه‌های پیانوی توی سالن. توی یکی از عکسا، توی قفسه ها دنبال یه کتاب میگشت و توی یکی دیگه روی بالکن دفترش وایساده بود و غروب رو نگاه میکرد. حتی توی عکسایی که تصادفی گرفته بود هم ردش رو می شد زد.

میپرسم:« خب...بعدش چی؟» شونه بالا میندازه:« تو بهم بگو...»

انگشتام رو کشون کشون از این ور کیبوزد به اون ورش میدوونم. ساعت یک شبه، خدای من... فقط عنوان چپتر بعدی رو مینویسم و اتاقم رو جمع و جور میکنم. جواب "بعدش چی" رو هم میسپرم به هستی ی فردا.

روزنوشتهداستان کوتاه
۶
۱
Nora.sh
Nora.sh
ششصد و چهل و چهار درنا‌ی کاغذی...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید