ویرگول
ورودثبت نام
Nora.sh
Nora.shششصد و چهل و چهار درنا‌ی کاغذی...
Nora.sh
Nora.sh
خواندن ۱ دقیقه·۶ روز پیش

رمضان، سلام.

چاابهار، بهمن 1404
چاابهار، بهمن 1404

حدودا یک ماه گذشته اما حافظه‌ات هنوز بیشتر از "سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم" یاری نمی‌کند. شاید بتوانی هنگام گوش دادن زمزمه کنی، اما هنوز نمی‌توانی مثل مامان چشم بسته بخوانی.

کتابهایت روی هم تلنبار شده‌اند. کتاب‌هایی که شاید شش ماه پیش هرکس توی دستت می‌دید چشمانش چهارتا می‌شد. روایتهایی که باید بخوانی، کسانی که باید بشناسی.

از خودت می‌پرسی که توی یک ماه جمع می‌شوند؟ حالا که معلم‌ها دیگر لی‌لی به لالایت نمی‌گذارند و تکالیفشان مثل انتقام است؟ این ماه که روزه داری، کلاس اضافه داری و اخر هفته‌ها هم خانه نیستی؟

چشمان خسته‌ات که به خاطر سرما‌خوردگی خفیف، می‌سوزند و درد می‌کنند را می‌بندی. مثل مامان، مثل همه ی شب امتحانهایی که شروع به خواندن هم نکردی، برای وقتت برکت می‌خواهی.

می‌دانی که رمضان دیگر شوخی نیست، صرفا میهمانی نیست، صرفا روزه گرفتن و سفره ی رنگی ی افطار نیست. بزرگ شده‌ای، به قول مامان خانم شده‌ای.

ماه رمضاندلنوشتهروزنوشت
۱۲
۲
Nora.sh
Nora.sh
ششصد و چهل و چهار درنا‌ی کاغذی...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید