ویرگول
ورودثبت نام
Nora.sh
Nora.shششصد و چهل و چهار درنا‌ی کاغذی...
Nora.sh
Nora.sh
خواندن ۲ دقیقه·۲ ماه پیش

قزوین، ۱۷ نفر

بذارید بگم که، البته که آهمگ خوندن تو اوتوبوس، چسبوندن سرم به شیشه، اون ایس ماکیاتو و وافل بستنی می‌ازریدن به این سردرد:)

این چند روزه، مدام درحال برگشتن به مکانهایی از گذشته‌های دور و نزدیکم، جالبه که چه طوری،‌فقط‌با ترکیب آدم جدید، با سه چهارتا فکر و قصه و درس عبرت توی کوله پشتی روایتت، اینطوری تجربه‌ها عوض می‌شن و سیاه‌ها و خاکستری‌ها، سبز می‌شن، آبی می‌شن.

کنار آبشار کتاب خواندم، زودیاک دوست جامعه شناس خانم مقیم‌خان را حدس زدم، تیک تاکم را یسنا بلاخره اوکی‌ کرد و گبریلا را هم بهم یاد داد.

توی کافه نشستیم، رقصیدیم، با خانم عمرانی عکس گرفتیم و سارا، موقع ی نوشتن رشته ی افکارم را درید. نشستیم پشت میزها و از چیزهایی که از هم یاد گرفتیم گفتیم. از این که من با این آدمها قد کشیدم و روند جامعه پذیری من در میان این آدمها طی شده.

توی راه آهن به سمت ماه زوزه کشیدیم، کاش میتوانستم فیلم‌هایش را بفرستم... یا مثلا فیلم گبریلا رقصیدنا و... اما به جای عکسی که از باران گرفتیم را می‌گذارم برایتان.

سارا گفت که بگویم درست حسابی بخوابید. گفت که بگو حلیمی که خوردیم عجیب بود، اما خوش مزه بود، چایشان هم چای دارچین بود و از قیمه نثار هم خوشش نیامده.

از همان مغازه ی سری ی اول، لواشک گرفتیم، یکی از یازدهمی‌ها آمد تو، یکهو خیلی به دلیل گفتم:" سلام قشنگا!" نمی‌دانم. حالم خوب بود.

خواندیم، رقصیدیم، دیر هم کردیم و خانم مقیم‌خان دعوایمان کرد. بعد هم بگویم که زنگ زدیم به سلوی، عزیز دورِ دوست داشتنی.

گریه کردیم، اصلا یک بار سنگینی داشت این سفر.

ایرپاد شیر کردم، عکس گرفتم، زیاد!‌ خندیدم، از همان جادوگری ها. خوب بود، خوب بود.

به جای تغییر دادن موقعیت، مکان یا آدما، زاویه دید خودت رو تغییر بده.

#جملات_آموزنده

مهربونی اون چیزیه که ما رو کنار هم نگه می‌داره. توی جامعه‌ی خسته‌ی ما، در حالی که کاری که همه دارن انجام می‌دن توهین کردن و پریدن به همه، موثرترین کاری که می‌تونیم انجام بدیم، مهربون بودنه. این مهربونی خودش یه مقاومته.

_دوست جامعه شناس خانوم مقیم‌خان. خانم علم داری، اگر اشتباه نکنم

_هستی خانم

پ.ن۱:نصف آدمایی که امروز پیششون خوش گذشت بهم و اینقدر قربون صدقه‌اشون رفتم، یه سالی تف هم توی صورتشون نمی‌انداختم، اون ها هم همینطور.

پ.ن۲: طلوع آفتاب هیچ وقت خسته کننده‌ نیست.

پ.ن۳: صداقت، احترام، و شجاعت تعریف کردن و تشکر کردن.

پ.ن۴: داشتیم سوار قطار می‌شدیم، به جای ده و یازده انسانی، یکی صدایمان زد "دانشجو دانشگاه تهران" دور ین امید و انگیزه بگردم:)

از دو

روزنوشتهروزانه نویسیسفرنامه
۵
۱۱
Nora.sh
Nora.sh
ششصد و چهل و چهار درنا‌ی کاغذی...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید