
دلم تنگ شده برای نوشتن. اما سرما خوردم، به خودم حق میدم.
ورکشاپ تیاتر ثبت نام کردم. آدمهایش نزدیکند، دوستند. دوستش دارم. هرچند که مدام میپرسم اگر این هم نشود چه. واقعا اگر این هم نشود چه؟ دیگر هیچ چیز جدیدی برای امتحان کردن نیست.
هنوزم فکر میکنم شاید باید میرفتم ریاضی یا تجربی، ولی دیگه دیره.
توی این مدت که ننوشتم، یه عالمه کتاب خوندم، یه عالمه سریال دیدم(در حقیقت فرندز رو سه بار تموم کردم). حال لیست کردن ندارم، ولی چیزای جالبی بودن. پرسی جکسون، مافیا رومنس چرت و پرت، رومنس چرت و پرت، دارک رومنس چرت و پرت، تصویر دوریان گری، هملت، چراغ هارا من خاموش میکنم، یه جنایی، یکی از کتابایی که یه عزیزی برای تولد بهم داده بود که توی اسمش هشت وچهار داشت. زیاد خخوندم خلاصه. الان هم دارم مرشد و مارگاریتا میخونم.
خیلی وقته اهنگ گوش ندادم، نرفتم توی دنیای خودم، دوست ندارم این دنیای بیرون رو ولی اهنگ هم ندارم. بفرستید برام توروخدا 1-1
نمره ها خوب درومدن. یه منطق بود که ناامید کننده بود. ریاضی خیلی خوب بود، فنون و اقتصاد هم(البته که ساعت خوابم به هم ریخت، از خورد و خوراک افتادم و سر هر امتحانی سه چهارتا سکته میزدم)
توی مارپیچ سکوت، هر از چند گاهی سرفهای برای اعلام حضور میکنم. موقع نوشتن راحت ترم.
چیز زیادی ندارم که بگم، از چیز زیادی مطمئن نیست. چنگ زدم به ریسمان الهی و دعا میکنم. دعا میکنم برای توانایی تفکیک خوب و بد، دروغ و درست. صبج به صبج زیارت عاشورا، برای رضای امید، برای رضای خلبان. دوری از گناه، تفکر و تامل، خواندن و دیدن و شنیدن.
خانوم پورذکریا(واقعا با ذ) گفت که تنها راه توقف باز تولید کردن خشونت، شنیدن و ارتباط موثره.
خانوم عمرانی میگه استعمارگر، هیچ وقت هیچ لطفی به هیچ کس نکرده.
پرستو گفت: ... تا روزی که انتقام گیرنده ی اصلی بیاد، با پرچمی که هر گز به خاک نمیافتد.
خانوم شکیب مهر، درست مثل پرستو، کلی "چون" و "چرا" و "اینم از مدرک" گذاشت جلوم. گفت بیطرفی در هر فتنهای به حق باطل تمام میشود.
منم میگم: https://ble.ir/thenightcourt/5090022134666565420/1771606881002
پ.ن: دیدین چه قلمم خشک و نچسب شده؟ از بس ننوشتم
پ.ن2: درگیر داستان نوشتن بودم. دلم برای کاراکترام یه ذره شده بود.
پ.ن3: معلما از بعد ترم دارن به قصد کشت تکلیف میدن جدی جدی
پ.ن4: میدونستید توی دبیرستان هم معلما قهر میکنن؟
پ.ن5: اهنگ، تو رو خدا اهنگ