ویرگول
ورودثبت نام
SamsepiOl
SamsepiOl
SamsepiOl
SamsepiOl
خواندن ۱ دقیقه·۲ روز پیش

بدرود

علیرغم نوشته قبلی ، تصمیم به مطرح کردن درخواستم کردم

و در نهایت متوجه شدم بدبینی من نسبت به دنیای اطرافم ، همان عینک واقع بینی ام است.

درخواستم به صورت غیر مستقیم فکر میکنم رد شد.

در این میان اما متوجه ترسی شدم ، ترسی که از ابتدای عمر سنگینم کرده بود و اجازه حرکت رو به جلو به من نمیداد : ترس از نه و ترس از آبرو.

با هر دو ترس مواجه شدم

با علم به اینکه بعد از مطرح کردن چنین درخواستی، احتمال منتشر شدنش بین بقیه هست ، بازم مطرح کردم.

با علم به اینکه احتمالا جوابی که با این شیوه مطرح کردن می گیرم ، نه خواهد بود ، همچنان مطرح کردم.

امروز در این بامداد ، زخم قدیمی شمشیر شوالیه ای به نام زندگی ، دوباره عفونت کرد

اما من این بار ، اتش گرم این درد را به انضباط سرد اراده ام خاموش کردم.

شکست خورده ام اما اکنون احساس آزادی دارم.

همچنان برای شما که شاید هرگز ندانی و نخوانی

دلنوشته
۰
۰
SamsepiOl
SamsepiOl
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید