SamsepiOl·۱ روز پیشبیداریاخیرا همه چیز و همه کس حالم را بهم می زنداز تلاش برای اصلاح و شعاری خطاب شدنم خسته ام از اصلاح اطرافم خسته ام از نداشتن یک هم نظر خسته ام ا…
SamsepiOl·۳ روز پیشجشن کثافتزبان هایشان استقلال را جشن می گیرد دیگر عقل مستکبر برایشان تصمیم نمی گیرد.چشم ها هم گوشه دیگری در حال جشن گرفتن خوشحالند ٬ بلاخره میتوانند…
SamsepiOl·۸ روز پیشقلادهگذشتهٔ نکبت بارم را هنوز در خاطرم دارمبا تمام جزئیات و با تمام اشخاص جایی در گوشه ذهنم اجاره کرده ٬ اجاره کرده؟خب به گمانم لفظ اجاره کردن د…
SamsepiOl·۹ روز پیشامیدبا لبخند همیشگی اش وارد شدناشی از بصیرت نبود و آزارم میداد ، فقط همین را می دانم.تحمل قدرت مستعجلش را نداشتم ، تحمل حضورش را کلا نداشتممیخو…
SamsepiOl·۱۸ روز پیشکتامیننگاه من به من از تن فاصله گرفتمرنج فیزیکی در صفر مطلق اما همچنان دردمند.دردمند از من من که از این فاصله نیز تکه های شکسته ام پیداستانسجام د…