SamsepiOl·۵ روز پیشبدرودنوشته قبلی ، تصمیم به مطرح کردن درخواستم کردم و در نهایت متوجه شدم بدبینی من نسبت به دنیای اطرافم ، همان عینک واقع بینی ام است.درخواستم به…
SamsepiOl·۱۳ روز پیشعشق یا گریز از تنهایی؟برای تو می نویسم اما ناشناس.جرعت نگاه کردن داخل چشم هایت را ندارم حتی از پشت این لعنتی هم نمیتوانم احساساتم را ابراز کنمتنها سکوی سخنرانی ا…
SamsepiOl·۲۳ روز پیشبیداریاخیرا همه چیز و همه کس حالم را بهم می زنداز تلاش برای اصلاح و شعاری خطاب شدنم خسته ام از اصلاح اطرافم خسته ام از نداشتن یک هم نظر خسته ام ا…
SamsepiOl·۲۵ روز پیشجشن کثافتزبان هایشان استقلال را جشن می گیرد دیگر عقل مستکبر برایشان تصمیم نمی گیرد.چشم ها هم گوشه دیگری در حال جشن گرفتن خوشحالند ٬ بلاخره میتوانند…
SamsepiOl·۱ ماه پیشقلادهگذشتهٔ نکبت بارم را هنوز در خاطرم دارمبا تمام جزئیات و با تمام اشخاص جایی در گوشه ذهنم اجاره کرده ٬ اجاره کرده؟خب به گمانم لفظ اجاره کردن د…
SamsepiOl·۱ ماه پیشامیدبا لبخند همیشگی اش وارد شدناشی از بصیرت نبود و آزارم میداد ، فقط همین را می دانم.تحمل قدرت مستعجلش را نداشتم ، تحمل حضورش را کلا نداشتممیخو…
SamsepiOl·۱ ماه پیشکتامیننگاه من به من از تن فاصله گرفتمرنج فیزیکی در صفر مطلق اما همچنان دردمند.دردمند از من من که از این فاصله نیز تکه های شکسته ام پیداستانسجام د…