ویرگول
ورودثبت نام
گیسو جعفری
گیسو جعفریلا ب لای کتاب گلبرک های خشک شده را جدا میکردم بعضی ها ب راحتی با حرکتی بیرون خزیدند اما تعداد اندکی به کلمات چسبیده بودند جدا نمی‌شدند! آنها همان اهل تمدن ها بودند??
گیسو جعفری
گیسو جعفری
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

بیداری

چشمانِ تو، شهرِ عاشقی، کجاست آن آشیان؟

برگرد، ای رفته ز دست، ای رفته از این جهان.

اگر به خانهٔ من، سر بزنی، ای دوست،

سبز شود، باغِ دلم، در این کویرِ پُر از دود.

جانِ من، نالهٔ من، در این قفسِ تنگ،

بمان، اگرچه شکسته، دلم، ای یارِ دلتنگ.

در این هیاهو، صدایِ تو، لالاییِ من،

بمان، که بی تو، هیچ نیست، جز اندوه و غم.

اگر چه رفتنی، هستی، به حکمِ آسمان،

بمان، که سهمِ من، از تو، جز این نیست، ای جان.

خاکِ این دیار، مرا، به سویِ خود خواند،

اما، یادِ تو، ای دوست، مرا، در این جا ماند.

@gisoonevis

شعر نوبیداری
۶
۰
گیسو جعفری
گیسو جعفری
لا ب لای کتاب گلبرک های خشک شده را جدا میکردم بعضی ها ب راحتی با حرکتی بیرون خزیدند اما تعداد اندکی به کلمات چسبیده بودند جدا نمی‌شدند! آنها همان اهل تمدن ها بودند??
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید