مهتاب 🌙·۳ روز پیشاز سقوط تا پرواز 8🕊 ادامه . . .مدت زیادی به همان نامه خیره ماندم.انگار سالها بود منتظر خواندنش بودم.نه...شاید سالها بود از خواندنش فرار میکردم.…
𝐿𝒾𝒶𝓃·۱۲ روز پیشملالِ صبحبیدارشدن خطرناکترین حادثهای است که هر روز تکرار میشود.لحظهای که آدمی از مردابِ خواب سر برمیآورد و ناچار میشود بار دیگر چشم در روی جها…
الهه روحاللهیدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۲۵ روز پیشاین آخرین نامه است«این شاید آخرین نامهای باشد که برایت مینویسم. چه بگویم؟ ای کاش هنوز هم چیزی باقی مانده بود تا من و تو را به هم پیوند دهد...»*به تو نگفته…
وزیری وصال·۱ ماه پیشرقص در میان جبر و اختیارنگاه کردن به آلبوم عکسهای خانوادگی، دلم را لرزاند.چهرهی خودم را دیدم و با خودم پرسیدم:«چرا اینقدر زود پا به این دنیا گذاشتم؟آیا این تصمی…
زهره نایبیدرفلسفه ردپا·۱ ماه پیشنامهای به حس خیسی زیر باران:نامه ای دیگر برای چالش گنجشک، نامه ای به حس خیسی زیر باران...
گیسو جعفری·۱ ماه پیشبیداریچشمانِ تو، شهرِ عاشقی، کجاست آن آشیان؟برگرد، ای رفته ز دست، ای رفته از این جهان.اگر به خانهٔ من، سر بزنی، ای دوست،سبز شود، باغِ دلم، در این…
الهام تربت اصفهانی·۴ ماه پیشدست و پا زدنهیچ وقت فکر نمیکردم بتوانم در یک مدت کوتاه کتابی را دوباره و چندباره از اول تا آخر بخوانم و حاشیه نویسی کنم. آنقدر بین ساعتهای تفریح مدر…
Mandana·۴ ماه پیشزخمصبح که چشم باز میکردم،فکرها هجوم میآوردند؛مثل سرزمینی اشغالیکه هر صبح با صدای موشکاز خواب میپرد.من همبا تکهتکه شدنِ خودم…
Mandana·۴ ماه پیشیک شوالیهی زرهپوشِسرزمینی بود به نام سرزمین سرخ؛سرزمینی که همیشه در هجوم بودافسانهای دربارهاش وجود داشت که میگفت این سرزمین «مادر» است؛و مردان و زنانی که…