سعید ( سین دال )·۳ روز پیشدیگری - قسمت چهارمخواب و بیداریم در هم تنیده شده بود و من دنبال کشف حقیقت بودم
zahrranorouziasl·۹ روز پیشدر پاسخ به سوالی که قرن هاست می پرسیم؛ اصلا چرا رنج می کشیم؟رنج، زنگ بیدارباشی است که درِ رو به آگاهی را باز میکند، اما مقصد نیست. بیایید بیاموزیم چگونه از تله رنج رها شده و در آرامش حضور زندگی کنیم…
خواب ظهر·۱۱ روز پیشآزادتو نه از دلم خوندی و نه از چشمام، که عشقم به تو واقعی نبودغرق احساس گناه و پشیمانی شدم و در مردابی بس عمیق غوطه ور شدمدریغ از فریادی که سا…
مهتاب 🌙·۲۰ روز پیشاز سقوط تا پرواز 10🕊ادامه . . . چند دقیقه فقط به پاکت خیره ماندم.انگار اگر آن را باز نمیکردم، هنوز میتوانستم از حقیقت فرار کنم.اما بعضی حقیقتها، هرچقدر هم…
مهتاب 🌙·۲۳ روز پیشاز سقوط تا پرواز 8🕊 ادامه . . .مدت زیادی به همان نامه خیره ماندم.انگار سالها بود منتظر خواندنش بودم.نه...شاید سالها بود از خواندنش فرار میکردم.…
𝐿𝒾𝒶𝓃·۱ ماه پیشملالِ صبحبیدارشدن خطرناکترین حادثهای است که هر روز تکرار میشود.لحظهای که آدمی از مردابِ خواب سر برمیآورد و ناچار میشود بار دیگر چشم در روی جها…
الهه روحاللهیدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۱ ماه پیشاین آخرین نامه است«این شاید آخرین نامهای باشد که برایت مینویسم. چه بگویم؟ ای کاش هنوز هم چیزی باقی مانده بود تا من و تو را به هم پیوند دهد...»*به تو نگفته…
وزیری وصال·۲ ماه پیشرقص در میان جبر و اختیارنگاه کردن به آلبوم عکسهای خانوادگی، دلم را لرزاند.چهرهی خودم را دیدم و با خودم پرسیدم:«چرا اینقدر زود پا به این دنیا گذاشتم؟آیا این تصمی…