ویرگول
ورودثبت نام
گیسو جعفری
گیسو جعفریلا ب لای کتاب گلبرک های خشک شده را جدا میکردم بعضی ها ب راحتی با حرکتی بیرون خزیدند اما تعداد اندکی به کلمات چسبیده بودند جدا نمی‌شدند! آنها همان اهل تمدن ها بودند??
گیسو جعفری
گیسو جعفری
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

ریشه بربادرفته

سکوت شگرفی ضمیر پر ازدحام مرا فرا گرفت دیگر جراحت زیادی به قلبم مسبوق نمی شد تماما و سرراست درون جوهر و افکارم رخنه می کرد دیگر جایی برای درد درون سینه ام نمانده بود ترس و زندگی هر دو بعد از سالها کمرنگ می شدند زندگی از شهواره ام فرار و ترس باطن افکارم ریشه کرده بود گویی تبری بریده بود استراحتی می داد به دل زخمناکم...

چشمانم را بستم و دنج خوابیدم رویایی دیدم ریشه ای که می توانستم درون ذهنم را فلات کنم سیراب می کردم هوشیار که شدم گویی کار از کار گذشته بود قطوف داده بود و من دمساز همیشگی او و مراقب تمام نوجوانه هایش کاش گاهی به رگه های که درون قلبم سوزاندم فکر می کردم

حالا افکار و احساسات من بازیچه یک رفتن شده! بازیچه ترس و رهایی از آن

گاهی ریشه ها خشک و فرسوده می شوند تا جایگاهی جدید برای رشد داشته باشند :آبیاری می کنی یا می‌سوزانی؟

اظطرابقلب
۵
۰
گیسو جعفری
گیسو جعفری
لا ب لای کتاب گلبرک های خشک شده را جدا میکردم بعضی ها ب راحتی با حرکتی بیرون خزیدند اما تعداد اندکی به کلمات چسبیده بودند جدا نمی‌شدند! آنها همان اهل تمدن ها بودند??
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید