ویرگول
ورودثبت نام
گیسو جعفری
گیسو جعفریلا ب لای کتاب گلبرک های خشک شده را جدا میکردم بعضی ها ب راحتی با حرکتی بیرون خزیدند اما تعداد اندکی به کلمات چسبیده بودند جدا نمی‌شدند! آنها همان اهل تمدن ها بودند??
گیسو جعفری
گیسو جعفری
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

نفس حبس

درون فواد کم جثه اش یه بند بارون می بارید تا پرتو خورشید از لا در روی ابرها عرض اندام می کرد ابرکای سفید رخت سیاه به تن می کردند ..بعید بود که شرمرو باشد به نظر کوتاهی خودشونه آری گویا مانعی هست ...ابرها استتار کردند و آفتاب درخشان دل خون را درون کبودی خود ناپیدا میکنند اما توان و تعدی کدام یک بیشتر است ؟ دوباره چکه های ابر دودفعه صدای چک چک ....و مجدد اشک خون های سرازیر شده و تلالویی که نهان شد و چرخید و پیچیده شد و توان رجعت و نمایان شدن نداشت هیچ فروغی زمین رو نمی پوشاند اگر گاهی زوزه دل به قدری بلند باشد که چون رعد وبرق چون صاعقه بزند بر ابرک های قلدر شاید نوایی ملایم و بی صدا بشنویم شاید پشت آن سیاهی عظیم یک تلالوی الماسی می درخشد و می خواهد واقعن لعبت بماند !!

صدای صاعقه را دنبال کن نفسی که حبس شده را رها کن 🕊️

رهاییسختیذهن شلوغ
۳
۰
گیسو جعفری
گیسو جعفری
لا ب لای کتاب گلبرک های خشک شده را جدا میکردم بعضی ها ب راحتی با حرکتی بیرون خزیدند اما تعداد اندکی به کلمات چسبیده بودند جدا نمی‌شدند! آنها همان اهل تمدن ها بودند??
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید