ویرگول
ورودثبت نام
عطیه پوردرخشان
عطیه پوردرخشانکسی که رشد رو تو یادگیری می‌بینه، عاشق رسوندن محصول از صفر به یک!
عطیه پوردرخشان
عطیه پوردرخشان
خواندن ۳ دقیقه·۱۸ روز پیش

وقتی می‌دونی مسیر اشتباهه، ولی نمی‌تونی عوضش کنی

خیلی از آدم‌ها فکر می‌کنن تصمیم‌های اشتباه معمولاً از ناآگاهی میان؛ اینکه تیم یا مدیر نمی‌فهمه چه اتفاقی داره می‌افته. اما در عمل، همیشه این‌طور نیست. گاهی همه می‌دونن مشکل کجاست، حتی درباره‌ش حرف هم می‌زنن، ولی سیستم در وضعیتی قرار گرفته که توان اصلاح خودش رو از دست داده. تیم ما یه تیم تازه‌نفس و جوون و به‌روز تو دل یه شرکت باسابقه و سنتی بود و ما این وضعیت رو دو بار و به دو شکل مختلف تجربه کردیم.

اولین بار مسئله این بود که تیم داشت با منطق یک محصول مدرن جلو می‌رفت، ولی داخل ساختاری کار می‌کرد که هنوز با اون مدل تصمیم‌گیری فاصله داشت. خیلی از چیزهایی که برای ما بدیهی بودن، برای لایه‌های بالاتر هنوز قابل لمس یا قابل اعتماد نبودن. تغییرهایی که باید سریع اتفاق می‌افتادن، وارد چرخه‌ی توضیح، قانع‌سازی و تأیید می‌شدن. برای هر تصمیم باید زمان زیادی صرف می‌شد تا اول اصل مسئله پذیرفته بشه. در ظاهر همه‌چیز در حال حرکت بود، اما در عمل بخش زیادی از انرژی تیم صرف جنگیدن با مقاومت تغییر سیستم می‌شد. زمان از دست می‌رفت، فرصت‌ها رد می‌شدن و کم‌کم فاصله‌ای شکل می‌گرفت بین چیزی که می‌دونستیم باید انجام بشه و چیزی که واقعاً امکان انجامش وجود داشت. اون زمان فکر می‌کردیم اگر ساختار بالاخره ضرورت تغییر رو بفهمه، بخش بزرگی از مسئله حل میشه.

روزگار گذشت و با جمعبندی اتفاقات، بررسی و تحلیل دلیل‌ها و مرور چالش‌ها، درک برای تغییر ایجاد شد. تقریباً همه می‌دونستن که خیلی از ساختارها باید تغییر کنن، مدل‌های قدیمی جواب نمی‌دن، بعضی زیرساخت‌ها باید از اول ساخته بشن، ساختار انسانی و فرآیندها یا حتی شیوه تصمیم‌گیری نیاز به بازطراحی دارن. این بار جنگ و بحران مالی و فشارهایی که به هر کسب‌ و کاری ضربه می‌زنه شروع شد و مسئله ما تغییر کرد.

در چنین بحران‌هایی فشار بیرونی زیاد میشه، اولویت سیستم از «اصلاح» میره روی «دوام آوردن». تصمیم‌ها کوتاه‌مدت‌تر میشن، تمرکز میره روی درآمد فوری و تیم کم‌کم وارد حالت بقا میشه. بنابراین حتی اگر بدونی یک مسیر اشتباهه، لزوماً توان تغییرش رو نداری. چون تغییر فقط فهم مسئله نمی‌خواد؛ زمان، تمرکز، ظرفیت ذهنی و تحمل افت موقت هم می‌خواد. مواردی که معمولاً در بحران اولین چیزهایی‌ان که از بین میرن.

کم‌کم وضعیت عجیبی شکل می‌گیره. همه می‌دونن بعضی مسیرها پایدار نیستن، ولی همون مسیرها ادامه پیدا می‌کنن. نه چون کسی متوجه مشکل نشده، بلکه چون حجم فشار و کار اون‌قدر زیاد شده که دیگه فرصتی برای بازطراحی واقعی وجود نداره.

  • تیم بیشتر از اینکه در حال ساختن باشه، در حال واکنش نشون دادنه.

  • تصمیم‌ها لحظه‌ای‌تر میشن.

  • فشار کاری بالا میره و انرژی سیستم صرف حل بحران امروز میشه، نه ساختن آینده.

و شاید یکی از خطرناک‌ترین وضعیت‌های مدیریتی همین باشه که همه می‌دونن مسیر فعلی جواب نمی‌ده، اما فشار بقا اجازه‌ ساختن مسیر جدید رو نمی‌ده. از یک جایی به بعد، سیستم دیگه تلاش نمی‌کنه بهتر بشه؛ فقط تلاش می‌کنه از هم نپاشه. شاید در چنین وضعیتی، مسئله این نباشه که بخوایم همه‌چیز رو سریع درست کنیم.

سیستمی که وارد حالت بقا شده، معمولاً دیگه ظرفیت تغییرهای بزرگ رو نداره. هر تصمیم جدید، هر بازطراحی و هر تغییری خودش تبدیل میشه به یک فشار تازه.

  • شاید مهم‌تر این باشه که چه چیزهایی نباید زیر فشار کوتاه‌مدت از بین برن.

  • کدوم تصمیم‌ها رو نباید فقط برای رد کردن امروز گرفت.

  • کجا باید آگاهانه سرعت رو کمتر کرد، حتی وقتی همه‌چیز داره هل میده به سمت تصمیم‌های عجولانه و فوری.

چون بعضی وقت‌ها، خطر اصلی این نیست که سیستم تصمیم اشتباه بگیره. بلکه اینه که اون‌قدر درگیر دوام آوردن بشه که دیگه فرصتی برای فکر کردن به مسیر نداشته باشه و از یک جایی به بعد، مسئله فقط این نیست که نتیجه‌ درست نمی‌گیری؛ کم‌کم توان رسیدن به نتیجه‌ی درست رو هم از دست میدی.

مدیریت محصولمدیریت کسب و کارلیدرشیپمدیریت بحران
۸
۱
عطیه پوردرخشان
عطیه پوردرخشان
کسی که رشد رو تو یادگیری می‌بینه، عاشق رسوندن محصول از صفر به یک!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید