رعنا 30 ساله بود و دو سالی بود که جدا از خانواده اش زندگی میکرد. خانهاش کوچک بود؛ یک هال باریک، یک آشپزخانه جمعوجور و اتاق خوابی که همیشه بوی ملحفههای تازه میداد، چون رعنا هر سه روز یک بار آنها را میشست.
اول فقط برای تمیزی بود.
بعد برای آرامش.
و بعد، برای اینکه مطمئن شود همهچیز سر جای خودش است.
هر صبح قبل از رفتن به سر کار، لیوان روی میز را دقیقاً وسط زیرلیوانی میگذاشت. بالش را صاف میکرد. پرده را تا نیمه میکشید. و قبل از بستن در، سه بار برمیگشت تا نگاه کند چراغ آشپزخانه خاموش است یا نه.
یک بار کافی نبود.
دو بار هم نه.
سه بار عدد امنی بود.
شبها که برمیگشت، اگر چیزی حتی یک سانتیمتر جابهجا بود، دلش میریخت. یک بار پنجره را باز گذاشته بود و باد، گوشه رومیزی را کج کرده بود. رعنا همان شب تا صبح نخوابید.
همکارهایش میگفتند زیادی حساس است.
مادرش میگفت: «باید بیشتر بری بیرون، آدم ببینی.»
اما رعنا نمیتوانست توضیح بدهد مشکل دیدن آدمها نبود؛ مشکل این بود که وقتی برمیگشت، خانه بیش از حد ساکت بود.
سکوت، مثل آینه، همهچیز را به او برمیگرداند.
صدای نفس خودش.
صدای یخچال.
صدای تیکتاک ساعت.
و فکرهایی که تمام نمیشدند.
کمکم کارها بیشتر شدند.
قبل خواب باید پنج بار شیر گاز را چک میکرد.
سه بار پنجره را.
چهار بار قفل را.
اگر ترتیب به هم میخورد، از اول شروع میکرد.
بعضی شبها ساعت از دو میگذشت و او هنوز داشت میان آشپزخانه و در ورودی رفتوآمد میکرد.
یک شب، وقتی داشت برای بار هشتم قفل را میچرخاند، ناگهان زنگ خورد.
مادرش بود.
جواب نداد.
میخواست اول مطمئن شود قفل بسته است.
وقتی بالاخره تماس را جواب داد، مادر با صدایی آرام گفت:
«فقط زنگ زدم صداتو بشنوم. سه روزه جواب ندادی.»
رعنا خواست چیزی بگوید، اما چشمش رفت سمت میز.
لیوان دقیق وسط زیرلیوانی نبود.
خشکش زد.
یادش نمیآمد خودش جابهجایش کرده یا نه.
تا نیمه شب همانجا نشست و به لیوان خیره ماند.
صبح، برای اولین بار به سر کار نرفت.
فقط روی مبل نشست و به خانه نگاه کرد؛ به بالش صاف، پرده نیمهباز، لیوان دقیق، کف زمین تمیز.
همهچیز کامل بود.
و همان لحظه فهمید این همه نظم، این همه کنترل، هیچچیز را پر نکرده.
خانه تمیز بود.
مرتب بود.
امن بود.
فقط خالی بود.
گوشیاش را برداشت تا به مادرش زنگ بزند، اما مکث کرد.
چند ثانیه فقط به صفحه نگاه کرد.
بعد گوشی را آرام گذاشت کنار خودش.
اول باید لیوان را دقیقتر وسط زیرلیوانی میگذاشت.