
تنهایی همیشه ساکت نیست.
گاهی آنقدر سر و صدا میکند
که میفهمی هیچکس برایت
آن آدمی نیست که تو برایش خودت را له کردی.
نزدیکها خطرناکترند؛
چون بلدند
با توقعهایشان
آدم را زندهزنده خالی کنند.
تو درد داری،
آنها برنامه.
تو فرو میریزی،
آنها انتظار دارند محکم بمانی.
بعضی چیزها را نمیشود توضیح داد؛
نه چون سختاند،
چون شنوندهاش وجود ندارد.
و حقیقت؟
من خستهام.
از آدمهایی که
فهمیدن را بلد نبودند
ولی ماندن را حق خودشان میدانستند.
این خستگی
با خواب نمیرود،
با زمان هم نه.
این خستگی
اسمش تمامشدن ا