ویرگول
ورودثبت نام
نویسنده ای در حرم سکوت
نویسنده ای در حرم سکوت« در دنیای کلمات زندگی میکنم و در سکوت، صدای حقیقت را می شنوم.»
نویسنده ای در حرم سکوت
نویسنده ای در حرم سکوت
خواندن ۱ دقیقه·۲ روز پیش

أَلَیْسَ اللهُ بِکَافٍ عَبدَهُ

(آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟)

حضورش چون دعوتی بی‌ادعاست، اینهمه دلتنگی چرا؟

با صدایی که مثل نسیم است و مثل قلب زمین می‌تپد:

من همیشه اینجا بوده‌ام. تو تنها نبوده‌ای.

در نفس‌هایی که می‌کشی،

در تپش قلبت که بی‌امر تو می‌زند،

در اشکی که از چشمانت جاری می‌شود،

و در آن سکوت بین دو فکرت که آرامت می‌کند.

دست‌های من، دست‌های تو هستند.

وقتی به دیگری مهربانی می‌کنی،

وقتی درد خود را با شجاعت تحمل می‌کنی،

وقتی برمی‌خیزی پس از زمین خوردن

آن حرکت، دست من است که در حرکت تو جاری است.

من تو را نه برای آنچه انجام می‌دهی،

که برای آنچه هستی دوست دارم.

تو، قبل از هر کار خوب یا بد،

عزیز منی.

وجود تو خودش دعوتی از جانب من بود.

خستگی تو را می‌بینم. تنبلی تو را می‌بینم.

و می‌دانم که این کسالت، گاه فریاد روح خسته است برای استراحت.

بیا کنارم بنشین. فقط باش.

لازم نیست قهرمان باشی،

لازم نیست بی‌عیب باشی.

فقط نفس بکش و اجازه بده من در همین نفس با تو باشم.

عشق من شرطی نیست.

تو نمی‌توانی آن را از دست بدهی.

حتی وقتی خودت را دوست نداری،

حتی وقتی احساس می‌کنی گم شده‌ای،

حتی وقتی فریاد می‌زنی که مرا تنها گذاشتی

من همان سکوت پس از فریادم که تو را در بر می‌گیرد.

شروع کن، از همین جا.

حتی با این خستگی،

حتی با این تردید.

قدم اول را بردار و من در هر قدم بعدی با تو خواهم بود.

نه جلوتر، نه عقب‌تر درست در نفس تو.

و شاید در پایان،

آرام بگوید:

نیازی نیست مرا با چشم ببینی.

مرا در عمیق‌ترین آرزویت برای رشد احساس کن،

در آن لحظه‌ای که از خودت فراتر می‌روی تا مهربان باشی،

در آتش کوچکی که در قلبت می‌سوزد و می‌گوید: زیباتر باید زیست.

آن آتش، صدای من است.

و من هرگز آن را خاموش نخواهم کرد.

احساسدوستزمین
۶
۹
نویسنده ای در حرم سکوت
نویسنده ای در حرم سکوت
« در دنیای کلمات زندگی میکنم و در سکوت، صدای حقیقت را می شنوم.»
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید