ویرگول
ورودثبت نام
Arvin Jonbak
Arvin Jonbakآروین جنبک از مهاباد استان آذربایجان غربی دوازده سال دارم.
Arvin Jonbak
Arvin Jonbak
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

روز نهم

صبحکه بیدار شدم حال خوبی داشتم چون پدرم خانه بود. من رفتم باهاشون صبحانه خردم و کلی حرفزدیم تا وقت بسکتبالم رسید و پدرم من را به بسکتبال برد و خودش به خانه آمد؛ در آنجا من خیلی خوب بازی کردم و چند بارم مصتوم شدم ولی بازم پا شدم و به بازی ادامه دادم؛ این روز تمریناتمون جدید بود و یکم سخت. اومدم خانه ئو دیدم که بازم جنگ بین رادرم و پدرم و مارم رخ داده است و من هم این ار رو گوش ندادم و برایم مهم نبود چون نمیخواستم روزم را خراب کنم. من خودم نهار خردم و بعدش یکم با گوش کلنجار رفتم و بازی کردم. بعدش به مادرم کمک کردم که خانه را تمیز کند چون شب رو برای شام مهمان داشتیم و من باید کمکش میکردم. کل اتاق خودم و اتاق پذیرایی را خودم تمیز کردم یعنی همه جارا جارو، دسمال، مرتب و کلا خانه تمیزی تحوی مادرم دادم. ققل از اینکه مهمان ها بیان من یکم بازم گوشی کردم تا مهمان ها آمدم و وقتی مهمان ها آمدن چون چایی خور نبودن ما زود شام رو گذاشتیم و خردیم. بعد از شام من که سفره را جمع کردم دیگه کاری به مهمان ها نداشتم و رفتم توی اتاق خودمون و با برادرم بازی 1000 را انجام دادیم خیلی حامون جا اومد. وتی که آنها رفتند ما یکم میوه خردیم و بعدش جا ها را پهن کردم.

خانهشام
۲
۱
Arvin Jonbak
Arvin Jonbak
آروین جنبک از مهاباد استان آذربایجان غربی دوازده سال دارم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید